نقد و تحلیل دیدگاه شکری آلوسی دربارۀ نامۀ ششم نهج‌البلاغه

نوع مقاله : علمی-پژوهشی

نویسندگان

1 معارف اسلامی/دانشکده علوم و معارف اسلامی/دانشگاه تبریز/تبریز

2 معارف اسلامی، دانشکده علوم و معارف اسلامی، دانشگاه تبریز، تبریز

چکیده


نامه شش نهج‌البلاغه خطاب به معاویه، نوشتهای است که امام(ع) در آن بر لزوم بیعت معاویه با ایشان و به شیوه احتجاج مورد قبول وی، با او سخن گفتهاند و به شبهاتی که مطرح کرده است، پاسخ استدلالی دادهاند. برخی از نویسندگان اهل‌سنت با استناد به این نامه، بیعت با خلفا را مطابق دیدگاه حضرت دانسته و در صدد انکار نصالهی امامت برآمدند. محمود شکری آلوسی از جمله نویسندگانی است که در کتاب «السیوف المشرقة مختصرالصواعق المحرقة» خود، پاسخ محققان شیعه را درباره شبهه مذکور ناکافی دانسته و آن را با بیانات متعدد رد کرده است. نوشته حاضر درصدد برآمد تا میزان اعتبار گفتههای وی را مورد تحلیل قرار دهد. با بررسی سیاقی نامه حضرت و دیدگاه بنیامیه درباره نصبالهی علی(ع)، آنچه او اظهار کرده است، انکار میشود و مداقه در جریانات تاریخی دوران نگارش نامه و تحلیل سخنان حضرت درباره معاویه، آنچه را او درصدد توجیه عملکردها و باورهای معاویه برآمده است، متزلزل میکند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Critique and analysis of Shokri Alousi's view on the sixth letter of Nahj al-Balaghah

نویسندگان [English]

  • Azam Hosseinpourasl 1
  • Samad Behrouz 2
1 Islamic knowledge/Faculty of Theology and Islamic/ University of Tabriz/ Tabriz
2 Professor at University of tabriz، Tabriz، Iran
چکیده [English]

The letter of the six Nahj al-Balaghah addressed to Mu'awiyah is a writing in which the Imam (as) spoke to Mu'awiyah about the necessity of allegiance to him and in the manner of his acceptable protest, and gave an argumentative answer to the doubts he had raised. Citing this letter, some Sunni writers considered allegiance to the caliphs in accordance with the view of the Prophet and sought to deny the divine message of the Imamate. Mahmoud Shukri Alusi is one of the authors who, in his book "Al-Sayyuf al-Mashreqah al-Mukhtasar al-Sawa'iq al-Muharraqa", considers the response of Shiite scholars to the above-mentioned suspicion to be inadequate and refutes it with numerous statements. The present article seeks to analyze the validity of his statements. By examining the context of Hazrat's letter and Benjamiyya's view on the installation of Ali (as), what he has stated is denied, and a study of the historical currents of the period of writing the letter and analysis of Hazrat's words about Mu'awiyah, what he seeks to justify his actions. And Mu'awiyah's beliefs have come out, it shakes.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Six letter in Nahj al Balagha
  • Imam Ali
  • Alousi
  • Nahj al Balagha


1. مقدمه
نامه ششم نهجالبلاغه، از مرقومات حضرت به سال 36هجری است که بنا به نقل کتاب‌های تاریخی و شروح نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین براى تمام کردن حجّت بر معاویه و افراد سطحى حجاز و عراق و شام، نخست با نامهنگارى و سپس با ارسال اشخاص به نزد معاویه، تلاش کردند که پس از جریان جمل، جنگ خانمانسوز داخلى دیگرى دامنگیر امّت مسلمان نشود، چون نتیجه‏اى نگرفتند، جریربن عبداللّه بجلىّ را که از طرفداران عثمان و از دوستان معاویه بود، به همراه  نامه مورد نظر به نزد او فرستاده و در آن سه موضوع بیعت خلفای گذشته و اعتبار آنها، شورای انتخابی موردنظر برای انتخاب حاکمان و پاسخ به شبهات قتل خلیفه سوم را با معاویه، مطرح کردند؛ بنا به دیدگاه عدهای، به علت اینکه ایشان در این نامه، بیعت را از شروط انتخاب حاکم و شورا را از شرایط اصلی آن ذکر میکنند، هرآنچه شیعه در باب نص الهی و نصب رسول(ص) درباره علی(ع) و اهل بیت ایشان ذکر کردهاند، با این نوشته انکار میشود.
افرادی همچون ابنابیالحدید، جرجانی، قفاری، موصلی، محمدالصادق، خضر و الهی ظهیر، بیان حضرت با عبارت: «إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَایعُوهُم ‏عَلَیه‏» را در راستای اعتقاد علی(ع)، به خلافت ابوبکر، عمر و عثمان قلمداد کرده و اظهار داشتهاند: اگر نصی بر امام بود، علی(ع)، چنین مطلبی را بیان نمیکردند و در نقطه مقابل، گروهی از پژوهشگران شیعی و شارحان نهجالبلاغه، در صدد پاسخگویی و تبیین علل بیانات حضرت برآمده و به شبهات مطرح شده، پاسخ دادهاند. در این میان آنچه محمود شکری آلوسی را از دیگران متمایز میکند، نقد وی به پاسخها و تحلیل محققان شیعی است که از جهات مختلف، قابل بررسی است.
نوشتار حاضر درصدد است تا از یک سو تحلیل پژوهشگران را که در تبیین سخنان حضرت برآمدهاند و آلوسی آنها را نقد کرده است، مورد سنجش قرار دهد و از سوی دیگر، نظرات او را با مستندات تاریخی و سیاقی نامه، ارزیابی کند.
با بررسیهای صورت گرفته، نوشته مستقلی درباره نامه مذکور و موضوع مورد نظر بدست نیامد و تنها در میانه کتابها و  پایان نامهها، به شبهات مطرح شده درباره نامه پاسخ داده شده است، از جمله آنهاست: (حــوار مع الشیخ صالح بن عبدالله الدرویش) جعفر سبحانی که در آن به شبهات قاضی دادگاه قطیف درباره نهجالبلاغه پاسخ میدهد؛ (الامامه) موسوی شفتی که در قسمتی از نوشته خود به نقد دیدگاه ابنابیالحدید و دیگران می‌پردازد؛ پایاننامههایی با عنوان: (بررسی شبهات مغایرت نهج‌البلاغه با اعتقادات شیعه) نوشته خانم گرگانی و (امامت و خلافت از منظر نهجالبلاغه با تاکید بر نقد شبهات) به نگارش خانم دولت آبادی که در قسمتی از کار خود به این نامه پرداخته و درصدد رفع شبهات برآمدهاند. تفاوت مقاله حاضر با دیگر نوشتهها در تحلیل و بررسی کتاب آلوسی و نقد و بررسی دیدگاههای وی است.

2. محورهای اصلی نامۀ ششم نهج‌البلاغه
بنا به نقل ابنمیثم و دیگر شارحان نهجالبلاغه، آنچه توسط سید رضی در این کتاب نقل شده، قسمتى از نامه‏اى است که حضرت به معاویه نوشته و آنرا به وسیله جریربن عبداللَّه بجلى که از حکمرانى همدان عزلش کرده بودند، به شام فرستادند. حضرت در این نامه، به سه بیان مختلف، به شبهات و ایرادات زمان خویش پاسخ میدهند و هرقسمت از این نوشته، نمایانگر یکی از فضاهای شکل گرفته در شام، توسط معاویه است. در ابتدا، بیعت مورد تأیید معاویه را تبیین و آنرا با بیعت مردم با ایشان در مدینه، تحلیل میکنند:
«إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ‏عَلَیهِ فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یرُدَّ»
در ادامه، بحث شورای پیشنهادی معاویه برای انتخاب خلیفه مورد نظر وی را تبیین کرده و شرایط آن را بیان میکنند:
«وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ رِضًا»
آنگاه، مطالب ادعایی وی درباره شبهه قتل عثمان و نقش حضرت در آنرا مورد نقادی قرار میدهند:
فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى وَ لَعَمْرِی یا مُعَاوِیةُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَوَاکَ لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ أَنِّی کُنْتُ فِی عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَکَ وَ السَّلَامُ
در حقیقت، هر سه موضوع در باب انتخاب حاکم و مسائل مربوط به آن و تفاوت دیدگاههای حضرت با معاویه، به نگارش درآمده است.

3. بررسی رویکردها به نامه
تحلیل نامه ششم نهجالبلاغه بر اساس منابع اهلسنت که به ایجاد شبهه پرداختهاند و پژوهشگران شیعی که در صدد پاسخ برآمدهاند، به صورت زیر است:

1.3 تحلیل شبهه‌کنندگان اهل سنت
قاضی قطیف مینویسد: اگر تعیین امام به نص است و از دیدگاه نهجالبلاغه، امامت منصب از پیش تعیین شده خداوند حکیم و ابلاغ آن توسط پیامبر است، چرا امیرالمؤمنین(ع)، در نامهای که به معاویه نگاشتند، بیعت خود را در راستای بیعت خلفای گذشته، قرار داده و شورا را مورد رضایت خداوند، ذکر کردند: «إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَابَایعُوهُمْ عَلَیهِ فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِأَنْ یخْتَارَ وَ لَالِلْغَائِبِ أَنْ یرُدَّ» در اینجا بر صحت خلافت و انعقاد بیعت خود بواسطه صحت بیعت خلفای قبلی استدلال نموده و این به روشنی دلالت میکند که حضرت مشروعیت خلافت عمر، ابوبکر و عثمان را قبول داشته است (الصادق، بیتا: 16 و 17).
الموصلی با عنوان "زعمهم وجود نص على خلافة علی رضیاللهعنه" در کتاب خود، این نامه را از جمله مواردی ذکر میکند که اعتقاد به نص علی(ع)، توسط پیامبر(ص) انکار میشود؛ او مینگارد: امام علی با پیشینیان درباره نص به شیوهای که شیعه ادعای آن را دارد، احتجاج نکردهاند و کبار شیعه به عدم احتجاج ابیالحسن با سابقین اعتراف دارند و در قرن 17، این عبدالحسین شرفالدین موسوی عاملی است که در کتاب ادعایی خود "المراجعات"، شیعه را ترویج کرده و به شکل گسترده آن را نشر میدهد (الموصلی، بیتا: ج1، 173).
قفاری نیز این نامه را یکی از دلایل رد نص الهی حضرت میداند و در اینباره می‌نویسد: این نگاشته، تصریح بر عدم وجود نص دارد و میگوید: شورا برای امر امامت، از آن مهاجران و انصار است و هر کدام بر این مطلب اجماع کنند او امام است و هر کس از این امر سرباز زند، قتال با وی به علت عدم پیروی از شیوه مؤمنین واجب است و اگر نصی بر امام بود، علی (رضیاللهعنه)، چنین مطلبی را ذکر نمیکرد. پس بدین شکل، با نصوصی از کتاب نهجالبلاغه که شیعه بدان اعتقاد دارد... این کلام هر آنچه، آنان بر ادعاهای خود حول نص علی و ائمه کرده اند را به نابودی میکشاند (نک: القفاری، 1414: ج2، 701).
ابنابیالحدید و جرجانی نیز برای اثبات دیدگاه خود در کنار این نامه به سخنان دیگری از حضرت استناد میکنند و در اینباره اظهار میدارند: چنانچه حضرت در پاسخ و اصرار عدهای از صحابه پس از قتل عثمان، ضمن امتناع اولیه فرمودند: «فَفِی الْمَسْجِدِإِنَّ بَیعَتِی‏ لَاتَکُونُ‏ خَفِیاً وَ لَاتَکُونُ إِلَّاعَنْ رِضَا الْمُسْلِمِینَ وَفِی مَلَإٍ وَجَمَاعَةٍ» و دربیان دیگر:«ایها الناس عن ملاء و إذن ان هذا امرکم لیس لأحد الا ما امرتم به (نک: الجرجانی، ج8، 351 و ابن ابی الحدید، 1385: ج14، 35)
نویسنده کتاب «أرشیف ملتقى أهل الحدیث»، در تکرار مطالب خلف خود، با نسبت دادن نهجالبلاغه به سیدمرتضی، این نوشته را استناد حضرت به بیعت خلفای قبلی برای تأیید خلافت ذکر میکند و  مینویسد: "این نگاشته، به وضوح بر این مطلب دلالت دارد که علی(ع)، از نظر شرعی به خلافت ابوبکر و عمر و عثمان اعتقاد داشت و به صراحت و به نص واضح در این نامه به آن اشاره میکند، به این مفهوم که امامت و خلافت به اتفاق مسلمین و اجماع آنان بر شخص خاصی صورت میگیرد، بویژه که در ابتدا با اجماع انصار و مهاجرین انجام گرفت و آنان بر ابوبکر و عمر اجتماع کردند، پس نه کسانى را که در بیعت حضور داشته‏اند، حق انتخاب دوباره است و نه غایبین را حق رد آن.(همو، 1432ه: ج 71، 384).
این از سخنانی است که عین آن عبارات را عبدالقادر محمدی، در کتاب خود تکرار و این نامه حضرت را دلیلی بر استناد شرعی خلافت خلفا توسط علی(ع)، فارغ از نص و نصب میداند.(المحمدی، بیتا: ج1؛ 21)
إلهی ظهیر نیز مدعی میشود، ما با این بیان، امامت شیعه را که آنرا از واجبات میدانند، درک نمیکنیم، همچنانکه منظور ایشان را نیز متوجه نمیشویم که میگویند: بر عهده خداست نصب کسی که او برگزیده و بر عهده آن شخص است ردع مظالم بر ظلمش، حمل مردم بر خیر و برگرداندن ایشان از شر (إلهیظهیر، بیتا: ج1، 195).
الخضر، نتایج این نامه را در مطالب زیر ذکر میکند:
1. شوری از آن مهاجرین و انصار رسول(ص) و نیز حل و عقد آن به دست ایشان است.
2. اتفاق ایشان بر شخصی وسیله رضایت الهی و علامتی بر موافقت خدای سبحان با ایشان است.
3. امامت در زمان آنها بدون حضورشان و به جز اختیار آنان منعقد نمیشود.
4. از سخن و حکم آنها، جز بدعتگذار سرکش که از غیر سبیل مؤمنین پیروی میکند، کسی روی بر نمیتابد و خارج نمیشود.
5. حضرت مبنای صحت خلافت خود را بر صحت خلافت سابقین از خود، قرار دادند و ایشان به علت بیعت کسانی که قبلا با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، خلیفه مسلمین شدند.(الخضر، 1428: ج1؛ 173 و نک: الصلابی، 1425: ج2؛ 852)

2.3 پاسخ محققین شیعی
آنچه پژوهشگران شیعی درباره این نامه و بررسی جوانب متعدد آن نگاشتهاند، در محورهای زیر نمود دارد:
حضرت در اینجا به مسأله غدیرخم و به وصیت پیامبر(ص) و روایات بسیاری که سند روشنی بر امامت ایشان است، اشاره نمیکنند، زیرا معاویه میتوانست با انکار کردن از کنار آن بگذرد ولی مسأله خلافت خلفای پیشین، چیزی نبود که بتواند آن را انکار کند. (مکارم، 1385: ج9، 80)
ایشان به معاویه گوشزد کردهاند، اگر به ادعای شما خلافت سه خلیفه پیشین با بیعت مردم مشروعیت و رسمیت پیدا کرده است، با من نیز به همان شیوه بیعت شده است....به این معنا که همه مردم مدینه و تمام کسانی که به نمایندگی از مردم بصره، کوفه، یمن و مصر به مدینه آمده بودند و حتّی مردمی که از گوشه و کنار بیابانهای عربستان به مدینه آمده بودند، با اختیار خود با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کردند (نک: جعفری، 1396: 71 -72).
امیرالمؤمنین در این نامه، براى اثبات امامت خود، به اجماع مردم و نه نص صریح پیامبر، استدلال فرمود، به علت اینکه آنان اعتقاد به نص نداشتند بلکه نزد ایشان، تنها دلیل بر نصب امام، همان اجماع مسلمانان بود، پس اگر حضرت به دلیل نقلى و نص صریح احتجاج مى‏کردند، آنان نمى‏پذیرفتند.(ابنمیثم، 1362: ج4، 354)
گرچه ولایت حضرت از راه نصب رسول خدا (ص) در غدیرخم ثابت است ولی اگر حضرت میخواستند خلافت خود را از راه نصب رسول خدا(ص)، ثابت کنند، با توجه به موقعیتی که مردم آن زمان داشتند و همگی خلافت را از راه بیعت مردم میدانستند، این روش در واقع خط بطلان بر حکومت سه خلیفه قبل میبود و این همان آرزو و آمال معاویه بود تا این روش را علیه علی(ع) علم کند و از آن پیراهن عثمان بسازد و موقعیت حضرت را لکهدار کند و از همین راه حکومت حضرت را متزلزل نماید(منتظری،1397: ج12، 64)
در حقیقت "سخنان امام در این نامه به معاویه بر اساس باورهای اوست، زیرا او به ولایت و امامت امام(ع) و نصب الهی و ابلاغ رسول خدا اعتقادی ندارد و تجاهل میکند و تنها در شعارهای خود بیعت مردم و شورای مسلمین را مطرح میکند و امام(ع) نیز در استدلال با او به ناچار معیارهای مورد قبول او را مطرح میفرمایند که اگر بیعت را قبول داری، مردم با من بیعت کردند و اگر شورا را قبول داری، شورای مهاجرین و انصار مرا برگزیدند، دیگر چه بهانهای میتوانی داشته باشی؟ بنابراین سخنان فوق دلیل بر قبول مشروعیت خلفای قبلی نمیشود. (سبحانی، 1424: 64)

4. رویکرد آلوسی به نامۀ ششم نهج‌البلاغه
بن مایه مطالب آلوسی در این مطلب نهفته است که وی، دیدگاه شیعیان را درباره مخاطب‌شناسی و نیازسنجی امام (ع) مورد نقادی قرار میدهد و برای اثبات دیدگاه خود به مطالبی استناد میکند که در ادامه بدانها پرداخته میشود:

1.4 میزان سنجش تحلیل پژوهشگران شیعی
آلوسی در ابتدای کلام خود مینویسد:
نهایت پاسخ شیعه به مطالب نامه اینست که آنرا از جمله مناظرات حضرت با دشمن میدانند، حضرت برای آنکه مخاطب خود را ملزم کنند به پارهای از مقدمات تمهیدیه وی تسلیم گردیده وآنرا قبول کند، رشته سخن را از نو پیوند داده و در صدد الزام او برآمدهاند و آنگاه -این عده- آنرا دلیل الزامی بر آن ذکر میکنند؛ در صورتیکه این پاسخ از تحریفاتی است که با چشمپوشی از جوانب کلام زائده به قدر نیاز، قبول آن برای یک عاقل، شایسته نیست و اهل فضل آنرا نمیپذیرند. زمانی که به بیعت اهل حل و عقد اکتفا میشود و امری پوشیده نیست (آلوسی، 1429: ج1، 458).
وی با این بیان درصدد القاء این مطلب است که اثبات کند، سخن حضرت با انکار نص الهی، دلالت بر شرط بیعت در انتخاب امام دارد و اینکه محققان شیعی، کلام را در راستای نیاز معاویه و محاجه با وی ذکر میکنند، برداشتی نادرست از نوشته ایشان است که کسی آنرا برنمیتابد. برای سنجش صحت ادعای آلوسی، در ابتدا دیدگاههای حضرت درباره موضوع نصب از نهجالبلاغه پیگیری میشود  و در ادامه محتوای نامه حضرت از نظر سیاقی، مورد ارزیابی قرار میگیرد تا صحت سخنان وی مشخص شود. ادعای آلوسی آنگاه پذیرفته است که دیدگاه بنیامیه درباره نصب الهی علی(ع) نیز مورد تحلیل قرار گیرد تا مشخص شود آیا معاویه در آن دوره، نیازمند اثبات جانشینی علی(ع) توسط پیامبر(ص) بوده است یا نه؟ مطالب پیشگفته در ادامه بررسی میشود.
1.1.4 بررسی دیدگاه علی(ع) درباره امر نصب در نهج‌البلاغه
بر خلاف پندار آلوسی و دیگران در نهجالبلاغه، با عباراتی مواجه میشویم که بیانگر نصب الهی حضرت برای حکومت هستند:
سخن ایشان"فِیهِمُ الْوَصِیةُ"در عبارت:«لَایقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص)مِنْ هَذِهِالْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَایسَوَّى بِهِمْ مَنْجَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیهِأَبَداً...لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّالْوِلَایةِ وَفِیهِمُالْوَصِیةُ وَ الْوِرَاثَةُ الْآنَ إِذْرَجَعَ الْحَقُّ إِلَىأَهْلِهِ وَنُقِلَ إِلَىمُنْتَقَلِه»(خطبه 2)، اشاره به این دارد که پیامبر(ص) به خلافت و امامت ایشان وصیت کرده است و دلیل این مطلب، سخن امام در ذیل خطبه است که بیان داشتند: «الآن إذرجعالحق إلى أهله و نقل إلىمنتقله»؛ سبحانی درباب این کلام مینویسد: باید سوال کرد: مراد از حقی که از دست خارج شده بود، سپس به اهلش برگشت، چیست؟ آیا آن غیر از امامتوخلافتی است که در طول25سال، امام از آن محروم شده بودند، سپس بعد از فترتشان به ایشان برگشت؟(نک:سبحانی(1424)، 34و35).
همچنانکه امام(ع) در این کلام آل محمد(ص) را به گونهای میستایند که لازمة آن، سقوط دیگران از رسیدن به درجة شایستگی آنان است. این کلام هرچند در فضیلت بخشیدن آل‌محمد بر تمامی افراد است، از آنجا که زمینة کلام به مناسبت خاصی یعنی جنگ با معاویه بوده است، به فضیلت نفس امام و شایسته نبودن معاویه برای خلافت اشاره دارد.(ابنمیثم، 1375: ج1، 494)
کلام حضرت در خطبه 144:«إِنَّالْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَیشٍغُرِسُوا فِیهَذَاالْبَطْنِ مِنْهَاشِم» از دیگرسخنان ایشان در باب امامتالهی است که ابنابیالحدید در اشاره به آن مینویسد: عینا همان نصّ مشهورى است که از پیامبرخدا(ص) رسیده است(نک:ابنابیالحدید(1337)،9 ،87). مغنیه نیز این کلام را از سخنان مأخوذ حضرت ذکر کرده و میآورد: این کلام علی(ع)نیست، بلکه از خداوند و رسول(ص) است؛ وی آنگاه با استناد به روایات صحیح بخاری و مسلم، در صدد اثبات جایگاه جانشینی و  امامتالهی علی(ع) توسط پیامبر(ص)، برآمده، ذکر میکند: بخاری در جلد9صحیح آورده است:«إن رسولاللّه قال:«لایزال هذاالأمر فی قریش مابقی منهماثنان» و مسلم درصحیحش "الفضائلعنالنبی"، آورده است که بنیهاشم، برگزیدگان قریش هستند و محمد(ص)، برگزیده برگزیدگان است. زمانیکه نبوت از آن برگزیده برگزیدگان باشد، پس ولایتائمه، اذنی برای گزینش بعد از رسول است از نسلش و تنها در سیرهوسریره طیّب محقق میشود که خداوند فرموده است: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَه».(رک:مغنیه(1358)،2، 142).
سخنان دیگر در این باب به شرح زیر است:
الف- فوَاللَّهِ مَازِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراًعَلَی...(خطبه6)
ب- وَقَد ْقَالَ قَائِلٌ إِنَّکَ عَلَى هَذَاالْأَمْرِ یاابْنَأَبِیطَالِبٍ لَحَرِیصٌ فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَاللَّهِ لَأَحْرَصُ وَأَبْعَدُ وَأَنَاأَخَصُّ وَأَقْرَبُ....(خطبه172)؛
ابنابیالحدید بیانات حضرت را در این موضوع در حد تواتر میداند و سخنانی دیگر را افزون بر نهجالبلاغه بر آن میافزاید(نک:همو،9، 306و307).
همه این بیانات در رد دیدگاه آلوسی و دیگرانی هستند که با انکار نصب الهی حضرت در نهجالبلاغه، نامه ششم را از استنادات خویش برای مشروعیت بخشی به خلافت خلفای گذشته توسط علی(ع) ذکر میکنند و آنچه شیعه در این باره پاسخ گفته است را نفی می‌کنند.
2.1.4 تحلیل محتوای نامه
بر اساس متن نهجالبلاغه، عبارت «إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ‏ عَلَیهِ فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یرُدَّ» به عنوان جمله ابتدایی آمده است و در وقعه صفین (نصربن مزاحم، 1404: 29)، الامامه و السیاسه (دینوری، بیتا: ج1، 113)، العقدالفرید (ابنعبدربه،بیتا: ج5، 80)، تاریخ دمشق (ابنعساکر: ج59، 128)، المناقب (خوارزمی، 1411: ج1، 203)، شروح نهجالبلاغه ابنابیالحدید (ابنابیالحدید: ج3، 75) و ابنمیثم (بحرانی، همو: ج4، 352)، تذکرهالخواص (ابنجوزی، 1426: ج1، 397) و بحارالانوار (مجلسی: ج33، 77) به صورت:"لِأَنَّهُ بَایعَنی الْقَوْمُ الَّذینَ بَایعُوا أَبَا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلى مَا بَایعُوهُمْ عَلَیهِ" و همراه با لام تعلیل ذکر شده است که در حقیقت دلیلی است بر جمله گذشته حضرت. به این مفهوم که حضرت در ابتدا برای معاویه مینویسند: بیعت من علی، در مدینه و توسط اهل آن شکل گرفته و تو که در شام بودی، ملزم به اجرای آن هستی، به این علت که این روند عادی انتخاب خلفای ثلاثه بوده و تو که در زمان آنان بودی، به این امر تن در دادی و امروز گریزی از آن نداری. متن ابتدائی نامه حضرت و در موضوع بیعت بدین صورت نقل شده است: "أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ بَیعَتی وَ أَنَا بِالْمَدینَةِ قَدْ لَزِمَتْکَ وَ أَنْتَ بِالشَّامِ لِأَنَّهُ بَایعَنی الْقَوْمُ الَّذینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلى مَا بَایعُوهُمْ عَلَیهِ فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ وَ لَالِلْغَائِبِ أَنْ یرُدَّ".
ابنمیثم در توضیح این فراز از نامه حضرت بر این عقیده است که طبق آنچه از اصل نامه نقل شد، فراز: "أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ بَیعَتی وَ أَنَا بِالْمَدینَةِ قَدْلَزِمَتْکَ وَ أَنْتَ بِالشَّامِ" اصل ادّعاست و جمله: «أَنَّهُ بَایعَنی الْقَوْمُ الَّذینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلى مَابَایعُوهُمْ عَلَیهِ"، مقدمه نخستین استدلال و صغراى قیاس مضمر از شکل اول مى‏باشد و تقدیر مقدمه کبرى اینست: با هر که این قوم بیعت کرده‏اند، نه شخص غایب حق دارد آنرا رد کند و نه حاضر مى‏تواند، کسى غیر از آنرا که آنان با او بیعت کرده‏اند، برگزیند؛ نتیجه قیاس این مى‏شود: هیچکس، خواه غایب و خواه حاضر، حق رد کردن بیعت آنان با امامشان را ندارد و لازمه این نتیجه آنست که این بیعت شامل حاضران و غایبان مى‏باشد(همو، ج4، 353).
به این مفهوم که حضرت به معاویه گوشزد کردهاند که اگر به ادعای شما، خلافت سه خلیفه پیشین با بیعت مردم، مشروعیت و رسمیت پیدا کرده است، با من نیز به همان شیوه بیعت شده است.
معاویه که خود را از طرفداران حکومت خلفای پیشین میدانست، نمیتوانست چگونگی گزینش آنها را برای خلافت، انکار کند و این در حالی بود که این گزینش به‌صورت بسیار کاملتری در مورد حکومت علی(ع) واقع شده بود. عموم مهاجران و انصار در مدینه با آن حضرت بیعت کرده بودند...سنت آن زمان بر این مسأله استوار بود که اگر مهاجران و انصار مدینه کسی را انتخاب میکردند، غایبان و دور افتادگان آنرا به‌رسمیت میشناختند. (مکارم، ج9، 80)
ادامه بیانات حضرت نیز در پاسخ به دیدگاه معاویه و قبل از آن توسط طلحه و زبیر درباره شیوه انتخاب خلیفه از طریق شوراست که درباره عثمان و توسط شورای شش نفره عمر انجام گرفت؛ حضرت متذکر میشوند: شورا تنها و تنها حق مهاجران و انصار است و اگر آنان پیرامون مردى گرد آمدند و همگى امامش نامیدند، مورد خشنودى خدا خواهد بود.
این عبارت کبراى قیاس را تقریر کرده و حق شورا و اجماع را در انحصار مهاجران و انصار قرار داده است، به دلیل اینکه ایشان اهل حلّ و عقد امت محمد(ص) مى‏باشند، پس اگر بر مسأله‏اى از احکام الهى اتفاق کلمه داشته باشند، چنانکه بر بیعت با آن حضرت متحد شدند و ایشان را امام نامیدند، چنین اتحادى، اجماع بر حق و مرضىّ خداوند و راه مؤمنان است که پیروى از آن، واجب مى‏باشد (ابن میثم، همو)
عبارت "إِنَّمَاالشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ"، هدفی دیگر را نیز در ارتباط با معاویه دنبال میکند و آن اینست که در صورت واگذاری انتخاب خلیفه به شورا، معاویه حق اظهارنظر در این امر و دخالت و تأثیرگذاری در آنرا ندارد و شورا را مهاجرین و انصار شکل داده و تصمیمگیری خواهند کرد و معاویه در هیچ یک از این گروهها جای نمیگیرد؛ چرا که بنا به نقل الفتوح، عبارت حضرت با افزودن "دونغیرهم" که دیگرانی را از آن خارج میکند، به صورت "وَ إِنَّمَا الشُّورى لِلْمُهَاجِرینَ وَ الأَنْصَارِ دُونَغَیرِهِمْ" نیز نقل شده است و از سوی دیگر حضرت در ادامه با عبارت "وَ اعْلَمْ یا مُعَاوِیةُ أَنَّکَ مِنَ الطُّلَقَاءِ الَّذینَ لَاتَحِلُّ لَهُمُ الْخِلَافَةُ وَ لَاتُعْقَدُ مَعَهُمُ الإِمَامَةُ وَ لَایدْخَلُونَ فِی الشُّورى"، حق دخالت در خلافت، امامت امت و شرکت در شورا را به علت اینکه او در زمره طلقاء و آزادشدگان پیامبر(ص) هست، نفی و با این بیان اظهار میدارند: افرادی چون تو، حق اظهار نظر در امور مسلمین را ندارند، چه برسد که بخواهند در مورد شیوه انتخاب خلیفه مسلمین، صاحبنظر و دیدگاه باشند.
حضرت در آخرین فراز از نوشته خود، با بیان: "وَ قَدْ أَکْثَرْتَ فی قَتَلَةِ عُثْمَانَ"، ادعاهای واهی گذشته معاویه را متذکر میشوند و میفرمایند: درباره قتل عثمان سخنان بسیاری برزبان آوردی و این مطالب اشاره به عملکردهای وی و نوشتههایش به حضرت و دیگران دارد، هر چند که برخی آنرا: "اى معاویه، تو که کاملا دستت به خون عثمان آلوده است" نیز ترجمه میکنند و میخواهند بیان کنند: حضرت نقش او را در قتل عثمان بسیار زیاد میدانند و به عبارتی این قتل ادعا شده را همچون طلحه و زبیر به خود او نسبت میدهند و چنین شواهدی در تاریخ ثبت شده است.
3.1.4 نصب علی(ع) در دیدگاه بنی‌امیه
از نظر آلوسی، اگر نصی الهی بر امامت علی(ع) بود، ایشان باید آنرا با معاویه مطرح و بدان استناد میکردند، نه اینکه بر اساس  دیدگاه شیعه، مطابق با نیاز و ادعاهای وی با او سخن گویند، این نظر آنگاه قابل پذیرش خواهد بود که معاویه و بنیامیه، اعتقادی به نصب پیامبر(ص) نداشته باشند، در صورتیکه مستندات تاریخی و حدیثی در تقابل با این ادعا هستند.
بر اساس نقل نصربنمزاحم در وقعه صفین، معاویه در جواب نامه محمدبنابوبکر که در دفاع از علی(ع) و دعوت او بدان مینویسد، از حق علی(ع) و مذمت خلیفه اول در غضب حکومت ایشان سخن به میان میآورد که دلالت بر باور وی به نصب حضرت دارد.
در قسمتی از این نامه، معاویه میآورد: ما و پدرت در روزگار زندگى پیامبرمان(ص) باهم بودیم، مى‏دیدیم نگهداشت حقّ پسرابىطالب بر ما لازم و برترى او بر ما آشکارست، پس چون خداوند آنچه را مى‏بایست براى پیامبرش(ص) برگزید و آنچه را بدو وعده کرده بود، به تمامى رساند و دعوتش را آشکار کرد و حجّتش را روشن و غالب ساخت، جان وى را به جوار خویش برد. آنگاه پدر تو و فاروق او نخستین کسانى بودند که حقّ على را گرفتند و با او به مخالفت پرداختند و هر دو بر این امر متّفق و همداستان گشتند، سپس وى را به پذیرفتن خود خواندند و او (در بیعت) با آندو تعلّل کرد و بر ضد ایشان به این سوى و آن سوى روى آورد تا در کار او اندیشیدند و بر آن شدند او را به اندوهى عظیم افکنند و آهنگ وارد کردن لطمه‏اى گران بدو نمودند، پس ناگزیر بیعت کرد و به آن دو تسلیم شد، ولى آن دو وى را در کار خود مشارکت نمى‏دادند و بر رازهاى خود آگاهش نمى‏کردند، تا درگذشتند و دورشان سپرى شد.
وی آنگاه ادامه میدهد:
پدرت شالوده این (دولت) را نهاده و حکومت خود را پایه گذاشته و این بنا را برآورده است. بنابراین اگر آنچه ما بر آنیم درست است، پدر تو آغازگرش بوده و اگر جوروستم است باز هم پدرت پایه‏اش را گذاشته است. ما شرکاى او هستیم و به رهنمود او رفته و از کار او پیروى کرده‏ایم. اگر پدرت، پیش از ما این راه نپیموده بود، ما با پسر ابىطالب مخالفتى نمى‏کردیم و به او تسلیم مى‏شدیم، ولى دیدیم پدرت چنان کرد و ما نیز گام به جاى گام او نهادیم و رفتار او را سرمشق خود ساختیم (نک: نصربنمزاحم، 1404، 119-120).
بر اساس گزارشهای تاریخی، پس از رحلت پیامبر(ص)، زمانی که ابوسفیان وارد مدینه شد، مردم با ابوبکر بر سر خلافت بیعت کرده بودند. ابوسفیان که اوضاع را چنین دید، گفت: به خدا سوگند خروش و هیاهویى مىبینم که چیزى جز خون آنرا خاموش نمىکند. اى فرزندان عبدمناف، به چه مناسبت ابوبکر عهدهدار فرمانروایى بر شما باشد. آن دو مستضعف، آن دو درمانده کجایند-مقصودش على(ع) و عباس بود-، شأن خلافت نیست که در کوچکترین خاندان قریش باشد.سپس رو به على(ع) گفت: دست بگشاى تا با تو بیعت کنم و به خدا سوگند اگر بخواهى مدینه را براى جنگ با ابوفضیل یعنى ابوبکر انباشته از سواران و پیادگان مىکنم(ابنابیالحدید، همو: 1، 220).
این مطلب نیز دلالت بر این دارد که با وجود عباس عموی پیامبر(ص) و با وجود کهولت سن نسبت به امیرالمؤمنین، ابوسفیان بیعت و حکومت را از آن علی(ع) میداند.
شاهد مثال دیگر از نظر تاریخی، شعر ابوسفیان است که وقتى به مدینه رسید و دید مردم با ابوبکر بیعت‏ کردهاند، در ترغیب بنىهاشم برای اینکه بیعت ابوبکر را فسخ کنند و ایشان را دعوت کند بر اینکه ایشان امیرالمؤمنین(ع) را امام و پیشوا گردانند، شروع به گفتن آن کرده و گفته است:
اى قبیله بنىهاشم به طمع میندازید مردم را در خود و خصوص قبیله بنىتیم و قبیله بنىعدى.
پس نیست امر امامت مگر در میان شما و مگر به سوى شما
و نیست از براى امر امامت مگر ابوالحسن که علىبنابىطالب است.
اى ابوالحسن محکم کن از براى امر امامت کف احتیاط زیرا تو باین کار که دیگران امید آن را دارند تواناتر هستى.(یعقوبی، 2، 126؛ بخاری، 2، 362، ابنابیالحدید، 6، 18؛ مفید،1413: 1/190؛همو، 1413، 248؛ طبری،بیتا: 1/380؛ الحسنی،1434: 1/87).
و از آن جمله، شعر عبداللَّهبن ابوسفیان‏ بن حارثبنعبدالمطلب است که بعد از فتح مکه مسلمان شد(الموسوی،1410: 214) و ضمن یک شعر طولانی آنرا بیان کرد: (هاشمی خویی،1400: 8/280)
 
و انّ ولىّ الامر بعد محمّد
        علىّ و فی کلّ المواطن صاحبه‏
       
وصىّ رسول اللَّه حقّا و جاره
        و اوّل من صلّى و من لان جانبه
    
                (همو؛ مفید،1413: 269؛ کراجکی،1421: 35؛ ابنابیالحدید،ج13/231؛ حر عاملی،1425: 3/326(
فیضالاسلام شارح نهجالبلاغه نیز آورده است: بعد از آنکه حضرت رسول از دنیا رحلت نمود، مردم در سقیفه بنىساعده یعنى در محلّ اجتماع انصار گرد آمده، ابوبکر را بخلافت نصب نمودند، ابوسفیان‏ نظر به دشمنى باطنى که با اسلام داشت، مى‏خواست میان مسلمانان فتنه انگیزد، لذا با جمعى نزد عبّاسابنعبدالمطّلب رفته گفت: تعجّب و نگرانى من از آنست که خلافت از بنىهاشم بیرون رفت و به بنىتیم منتقل گردید و فردا این مرد خشن ناهموار یعنى عمرابنخطّاب که از بنىعدى است بر ما حکمفرما شده، همگى را به زیر فرمان خواهد برد، برخیز تا به نزد علىّ رفته با او بیعت‏ کنیم، چون تو عموى پیغمبر هستى و سخن مرا هم قریش مى‏شنوند هر که با ما مخالفت کرد، او را مى‏کشیم‏. پس با جمعى اتّفاق نموده نزد آن حضرت آمدند تا با او بیعت کنند، امیرالمؤمنین(ع) چون مى‏دانست منظور ابوسفیان ایجاد اختلاف و فساد میان مسلمانان است، خطبهپنجم نهجالبلاغه را در جواب او بیان داشتند(فیضالاسلام، 1379: ج1، 58).
تمامی این مستندات دلالت بر این مطلب دارد که معاویه و بنیامیه به حق جانشینی علی(ع) پس از رسول(ص)، اذعان داشتند، اما آنچه در نامهششم، حضرت آوردهاند، مطابق با تحریکات معاویه در شام و ادعاهای او بوده است.

2.4 میزان تأثیر سخنان علی(ع) بر معاویه
آلوسی با بیان دیگر در رد هماهنگی کلام حضرت با شرایط معاویه مینویسد: "همچنین دلیل الزامی مسلم، نزد دشمن به گونهای است که معاویه آنگونه که ذکر شده، تسلیم نمی‌شود و ترا به این مطلب، نامهاش به امیر(ع) دلالت میکند که در نزد امامیه و غیر ایشان مذکور است".
در حقیقت نظر او بر اینست که اگر کلام حضرت مطابق با نیاز معاویه بود، معاویه مجاب شده و نمیتوانست پاسخی به حضرت بدهد، درحالیکه او در نامه دیگر به استدلالهای حضرت پاسخ میدهد. بررسی فضای شکل گرفته پس از ارسال نامه، امکان صحتسنجی سخنان او را فراهم میکند.
بر پایه مستندات تاریخی، پس از دریافت نامه حضرت، تا مدتهای طولانی، معاویه پاسخی برای استدلالهای ایشان نداشت و جریر به مدت طولانی در شام سرگردان بود، چنانکه در حدیث صالحبنصدقه آمده است: (جریر، دیرى نزد معاویه بماند تا آنجا که مردم او را متهم به گرایش و سازش با معاویه کردند و على(ع) گفتند: من براى سفیر خود مهلتى تعیین کردم که پس از انقضاى آن نباید درنگ کند، مگر آنکه فریب خورده یا نافرمان شده باشد! ولى او چندان تأخیر کرد که على از وى ناامید شد).
همچنانکه در این مدت نقل شده است، معاویه از جریر خواست، نامهای به حضرت نوشته و خواستههای او را با ایشان در میان بگذارد: در وقعهصفین آمده است: معاویه که خود به منزل جریر آمده بود، گفت: اى جریر من در این باب نظرى دارم. به مولایت بنویس که شام را به من سپارد و مصر را نیز خراجگذار من مقرر دارد و وقتى اجلش در رسید،بیعت کسى را بر گردن من ننهد و من نیز کار را به او وا مى‏گذارم و خلافت کلّى او را کتبا مى‏پذیرم. جریر گفت: هر چه مى‏خواهى خود بنویس و من نیز همزمان با تو مى‏نویسم.
بنا به نقلها، معاویه نامه‏اى در این باب براى على فرستاد. حضرت -در پاسخ آن نامه- به جریر چنین نوشتند: «اما بعد، معاویه در واقع مى‏خواهد که بیعت من بر گردنش نباشد و هر کار که خود خواهد و من خوش ندارم بکند و نیز مى‏خواهد تو را سر بگرداند تا آمادگى مردم شام را ارزیابى کند».
پاسخ حضرت در خطاب به جریر که میفرمایند: مى‏خواهد تو را سربگرداند تا آمادگى مردم شام را ارزیابى کند، از حقیقتهای تاریخی است که در این مدت حضور جریر، شرحبیلبنسمط را با شرایطی خاص فریفت (نک: وقعه صفین) و نقل شده است، معاویه بر آن بود تا یکی از شخصیت‌های سیاسی قریش به ویژه آنانرا که در شوری حضور داشتند به خود جذب کند تا از او بهرهبرداری سیاسی کند. امام به همین نکته اشاره کرده بودند که قریشی‌هایی که در شام‌اند، هیچکدام در شورا پذیرفته نشده و خلافت برای آنان روا نیست.
چنانکه در این فاصله بار دیگر به علت درنگ طولانی مدت، حضرت به جریر، نامه نوشته و بیان داشتند: (معاویه را به روشنگویى وادار و او را قاطعانه به حجت گیر و سپس میان جنگى ویرانگر یا صلحى سعادت‏آور مخیرش گردان، اگر جنگ را برگزید به پیمانشکنى هشدارش ده‏ و اگر صلح را اختیار کرد، بیعتش را بستان).
پس از این نامه و چون مردم شام با معاویه بیعت کردند و او آنانرا در این بیعت ارزیابى کرد و قابل توجه دید و افکار عمومی شام را از خاندان عصمت و طهارت دور ساخت، آنان را تحت فرمان و تسخیر خود درآورد، به همراه صد هزار سرباز به جنگ با جانشین خدا حرکت کرد و جنگ صفین را به وجود آورد.
او پس از این کار، در نخستین دیدار به جریر، گفت: «اى جریر، به مولایت ملحق شو» و خود نامه‏اى مبنى بر آمادگى به جنگ نوشت و این همان نامهای است که مورد نظر آلوسی است که معاویه بعلت اینکه دریافت نمیتواند، پاسخگوی استدلالهای حضرت باشد، جنگ را برگزید.

3.4 دلایل مخالفت معاویه با حضرت
آلوسی در حالتی جانبدارانه از معاویه، علت مخالفت او با حضرت را در نگرش دینی او قرار میدهد و بیان میکند، تفاوت نگرش معاویه که منطبق با سنت پیامبر(ص) بوده، این مطلب را اقتضا میکرد؛ به این مفهوم که در نگاه معاویه، هر کس بتواند از عهده کارهای حکومتی برآید، شایستگی آنرا دارد و چون حضرت قادر به اجرای قصاص قاتلان عثمان نبوده است، به مخالفت برخاست:
مذهب وی بدینگونه است که هر مسلمان قرشی که قادر به تفیذ احکام، توقیع جنگ، حمایت از قلمرو اسلام و حفظ مرزها و دفع شرور باشد و جماعتی از مسلمین عراق یا شام یا از مدینه منوره با او بیعت کنند، او امام است. او با امیر(ع) تنها به علت اتهام قتل او به عثمان و حفظ اهل جور و عصیان با او بیعت نکرد و  به قدرت تنفید احکام و اخذ قصاصی که آن از عمده وظایف شرعی رسول بوده، معتقد بوده است و به زعم خود و اقتضای فهم خود آنرا میفهمید.
1.3.4 مذهب معاویه
اولین پاسخ به آلوسی، کلام حضرت است که در همین نامه، با قسم دادن معاویه مى‏فرمایند: اگر با دیده عقل بنگرد و از هوا و هوس چشم بپوشد، ایشان را بى‏گناهترین فرد در قتل عثمان خواهد یافت، زیرا آن حضرت هنگام کشته شدن عثمان در خانه خود قرار داشته و از واقعه بر کنار بودند، البته این کناره‏گیرى امام(ع) پس از آن بود که مدت مدیدى با دست و زبان از او دفاع کرده و هم عثمان را نصیحت مى‏کردند و هم از مردم مى‏خواستند دست از آزار وى بردارند و چون دیگر سعى و کوشش خود را بى‏نتیجه دیدند، دست برداشته و به خانه خود پناه بردند. به این مفهوم که تهمت قتل به حضرت، بر پایه هوای نفس و بدور از عقلانیت است.
ایشان با بیان: «إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَک» نیز متذکر میشوند: مگر اینکه بناحق مرا به گناهى متهم سازى که بکلّى از آن دورم که در این صورت هر گناه و جنایتى را که به ذهنت مى‏آید، مى‏توانى به من نسبت دهى زیرا، باب اختیار براى هر کس باز است.
از سوی دیگر آنگونه که آلوسی مدعی شده، معاویه در اثر پایبندی به سنت قصاص پیامبر(ص)، این خونخواهی را طلب میکند و درصدد القا این مطلب است تا بگوید: معاویه بهتر از علی(ع) آگاه به احکام و شرایط اسلام بوده است. این از سخنانی است که ازنظر تاریخی و مستندات حدیثی، به علت تفاوت ایمان و دینداری حضرت علی(ع) و معاویه نیازی به دلیل ندارد، تنها نمونهای از آن در نهجالبلاغه نامههای حضرت است که خطاب به وی مینویسند:
شگفتا از بازى روزگار که اینک کسى مرا رقیب است که نه تلاشى همتراز من داشته است و نه سابقه‏اش با من قابل قیاس، نه تنها او که هیچ کس دیگرى نیز از چنان پیشینه‏اى برخوردار نباشد، مگر در این میان مدعى تازه‏اى پیدا شود که من او را نمى‏شناسم و بر این باورم که خدا نیز او را نمى‏شناسد.
اى معاویه، بگو تا بدانم که شما امویان از چه زمانى-بىهیچ سابقه‏ى درخشان و شرافت نمایانى-سیاستمداران ملت و رهبران انقلاب این امت شده‏اید؟ بگذریم از آن پیشینه‏ها که نگونبختى مى‏آورد و از آن باید به خدا پناه برد و من هشدارت مى‏دهم که همچنان در کژراهه‏ى فریب آرزو-با دو چهرگى-  راه گذشته را پى‏گیرى.
شما از آنان بودید که یا به خاطر نان یا از بیم جان مسلمان گردیدید، این هنگامی بود که نخستین مسلمانان در پذیرفتن اسلام پیش بودند ومهاجران سبقت از دیگران ربودند.(نامۀ ١٧ )
آرى، من ابوالحسن، کشنده‏ جد، دایى و برادر تو در جنگ بدرم همان شمشیر امروز نیز با من است و با همان قلب با دشمن خویش روبهرو مى‏شوم. بى آنکه دین تازه‏اى آورده باشم یا پیامبر دیگرى گزیده باشم و این نیز واقعیت مسلمى است که من در همان راستاى روشنى هستم که شما امروزش به دلخواه وانهاده‏اید و نشان داده‏اید که انتخاب دیروزینتان از سر ناگزیرى بود.(ابنقتیبه، 3326، 6، 636؛ سیدرضی، بیتا،  
ییان حضرت در نامه30 نیز اینگونه است:
معاویه اینک به خود آى و به خود بپرداز زیرا خداوند راه و سرانجام امور تو را روشن کرده است. امّا تو همچنان به سوى زیانکارى و جایگاه کفرورزى، حرکت میکنى، خواستههاى دل تو را به بدیها کشانده و در پرتگاه گمراهى قرار داده است و تو را در هلاکت انداخته و راههاى نجات را بر روى تو بسته است.
2.3.4 خونخواهی عثمان
آلوسی، دم از خونخواهی عثمان میزند و آنرا از حقوق معاویه ذکر میکند، به علت اینکه آن، مطابق سنت پیامبر(ص) است، بررسی قتل عثمان و نقش عوامل متعدد در شکلگیری آن در ارتباط با معاویه، جوانب این مطلب را مشخص خواهد کرد.
بر اساس تحلیلهای انجام شده و تحقیقات صورت گرفته، آنچه بیش از همه معاویه به صراحت در نوشتههای خود بر آن تأکید دارد، مسأله خلفای سهگانه سابق و قتل عثمان است. معاویه به صراحت در نامههایش، خود را نماینده خلیفه دوم و سوم دانسته و به همین منظور داعیه خونخواهی از خلیفه سوم را مطرح میکند(نک: ایزدی، 1390؛ 23-24).
ابنابیالحدید در اینباره میآورد: معاویه از قتل عثمان به عنوان حربهای برای مقابله با حضرت علی(ع) و به عنوان ابزاری برای همراه کردن مردم با اهداف خود استفاده کرد. او برای اشخاصی در سرزمینهای مختلف نامه نوشت و امام(ع) را قاتل عثمان معرفی کرد. خود را خونخواه عثمان دانستو ذکر کرد اگر علی افرادی را که در قتل عثمان نقش داشتند، به ما تحویل دهد تا آنها را قصاص کنیم، در آن صورت طالب خلافت نیستیم، بلکه آنرا همانند عمربن خطاب به شورا واگذار خواهیم کرد.(ابنابیالحدید،ج10/14-15).
در صورتیکه، یعقوبی بر این عقیده است که سیاست خونخواهی را معاویه حتی پیش از کشته شدن عثمان در پیش گرفته بود و آنگاه که در یاری عثمان درنگ کرد، این پدیده کاملا آشکار شد و با وجود اصرار عثمان، معاویه نیرویی برای حمایت از وی و رویارویی با آشوبگران گسیل نکرد و از پشتیبانی او سرباز زد، به صورتی که عثمان آشکارا به او گفت: تو میخواهی، من کشته شوم و سپس خود را خونخواه من بشماری.(یعقوبی،1371:ج 2، 175)
برخی معتقدند که ابتدا معاویه قصد حمایت از عثمان را داشت، تا وضع خود را به عنوان جانشین او تثبیت کند؛ ولی وقتی کار را از دست رفته دید و فهمید که برای عثمان هیچ طرفداری باقی نمانده و شرایط انقلاب مردمی هم، چنان نیست که خود را مطرح کند، آرام کنار کشید و آماده شد که پس از آرامش اوضاع، یکی یکی به مصاف انقلابیون برود و آنها را ازمیان بردارد.(ابن شبه1، 1289)
به هر حال مهم اینست که وقتی عثمان به کمک نیاز داشت، معاویه از کمک سرباز زد و پس از کشته شدن او هم از خلیفۀ مقتول بسیار استفاده کرد. چنانکه امیرالمؤمنین)ع) می‌فرمایند: وقتی به یارى عثمان برخاستى که سود آن یاری، متوجه تو بود و زمانى که یاریات برای او سودمند بود،به یاریاش اقدام نکردی».(نامه 37)
همچنانکه در بیان دیگر اظهار میکنند: از دیگر سو، تو باورت شده که به راستى به خونخواهى عثمان برخاسته‏اى تو زمینه‏ها و جایگاه اصلى این جنایت را نیک مى‏شناسى، اگر به راستى آهنگ خونخواهى دارى، آنرا از همان جا باید بجویى.(نامه10)
اشاره به اینکه اگر شرکاى خون عثمان را مى خواهى دوستان تو طلحه و زبیر بودند و اگر به دنبال کسانى هستى که او را تنها گذاشتند و فریاد استغاثه او را پاسخ ندادند، خودت بودى که عثمان به تو نامه نوشت و از تو تقاضاى کمک کرد ولى تو هیچ گامى براى او بر نداشتى، بنابراین تو در خونخواهى عثمان صادق نیستى و اگر صادق بودى مسیرى غیر از این داشتى.

4.4 عدم بدگویی معاویه از حضرت
از بدیهیات است که بیعت مهاجرین و انصاری که از معاویه نمیترسیدند اگر او را معتمد میپنداشتند، در مجالس و مکاتیب او بدگویی از امیر(ع) نمیکردند بلکه درباره این بیعت همانگونه که به صراحت در مکتب او معروف است و از آگاهان در این امر پوشیده نیست، خطا کرد. پس آنچه بیان داشته از مقابله بیعت مهاجرین و انصار دلیل تحقیقی مرکب از مقدمات حقهای است که مطلوب را تثبیت میکند.
آلوسی درصدد القا این مطلب است که معاویه مشکلی با حضرت و بیعت ایشان نداشته است و در مجالس او نسبت به حضرت، سبوبدگویی نمیشد و او تنها در تبیین بیعت حضرت به علت تفاوت مذهب دچار خطا شد. اقدامات عملی معاویه و عملکردهای تاریخی او، مبین واقعی این نظریه خواهد بود.
بر پایه مدارک تاریخی، به علت حضور نمایندگان سرزمینهای اسلامی در مدینه اعم از مکه، کوفه، بصره، مصر و حجاز در اعتراض به عملکردهای عثمان، همه گروهها با علی(ع) بدون اجبار و با رضایت بیعت کرده و تحت حاکمیت ایشان درآمده بودند و در این میان تنها شام بود که به علت وجود معاویه، متفاوت از دیگر سرزمینها عمل میکرد و او تحرکاتی را علیه حضرت چه در جریان جنگ جمل و چه پس از آن پدید آورده بود و از بیعت با حضرت سرباز میزد. ابنعساکر بر این عقیده است که همه مناطق اسلامی، جز سوریه و فلسطین که تحت سلطه معاویه بودند، بیعت ایشان را پذیرفتند.(ابنعساکر (1400)،ج 3، 123-124)
بنابر روایت بسیار مهمی، اندک زمانی پس از بیعت عمومی با علی(ع)، معاویه در نامه‌ای به زبیر، او را «امیرالمؤمنین» خواند و وی را به بیعت شامیان فریفت و بر اهمیت دستیابی به بصره و کوفه تأکید کرد و حتی از بیعت با طلحه پس از زبیر، سخن به میان آورد و هم در این نامه، آن دو را به طرح ادعای خون‌خواهی عثمان خواند. بنابر همین روایت، زبیر، طلحه را از این نامه آگاه کرد و آن‌گاه هر دو تصمیم به مخالفت با امام(ع) گرفتند (ابن ابی الحدید، ج1/ 231). در واقع، قصد معاویه این بود که دشمنان و رقیبان را به دست یکدیگر از میان بردارد و به نظر می‌رسد که دیگر رجال بنیامیه نیز کمابیش بر اساس برنامۀ تفرقه‌افکنی حرکت می‌کردند که ابعاد و کیفیت آن نیاز به موضوعی مستقل و تحلیلهای جداگانه دارد (برای اطلاع ازاین توطئهها نک: ابنابیالحدید، ج10، 233؛ بهرامیان "جنگ جمل"؛ معلمی، 1383؛ "معاویه و جنگ جمل").
معاویه همچنین نامههایی به عبدالله بنعمر، سعدبن ابیوقاص و محمدبن مسلمه انصاری نوشت و آنان را علیه امیرالمؤمنین تحریک کرد(نصربن مزاحم، 1404:ج2/ 71 و ابن اعثم،1406: ج1/543)
در حقیقت، معاویه دشمنی بود که بیشترین بحرانها را برای حکومت حضرت

معاوبه در عام الجماعه، فرمانی عمومی برای کارگزاران خود در تمام سرزمینهای اسلامی صادر کرد و گفت:هر کس چیزی در فضیلت ابوتراب و خاندانش روایت کند، خون او هدر  است و مالش حرمت ندارد و از حوزه حفاظت حکومت بیرون خواهد بود. (ابن ابی الحدید، ج11/44) ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
او به کارگزاران خود در مقر حکومتی نوشت: امانم را برداشتم از کسى که حدیثى در مناقب علىبنابیطالب یا فضائل اهلبیتش نقل کند و چنین کس عقوبت را بر خودش روا داشته.است. (مسعودی،(بیتا): ج3/44) خطیبها در هر منطقه و مکانى و بر سر همه منبرها لعن حضرت علی، بیزارى از ایشان و بدگوییهای دروغینی درباره ایشان و اهلبیتشان را آغاز کردند، معاویه علاوه بر علی(ع)،  به امام حسن و امام حسین(ع) نیز ناسزا میگفت (سلیمبن قیس، بیتا، 423). ابنابیالحدید در اینباره مینویسد: معاویه در حالیکه خالدبن عرطفه در پیشروی او بود و حبیببنحمار پرچم را به دوش میکشید، به کوفه آمد و برفراز منبر رفت و در حالیکه امام حسن و حسین پای منبر او نشسته بودند، شروع به دشنام و سب علی(ع) کرد. پس از آن، نام امام حسن(ع) را بر زبان جاری کرد و به آن حضرت نیز دشنام داد(ابنابیالحدید، پیشین، ج16/46)
امام باقر(ع) وضع خفقان شیعیان را در جملههایی کوتاه اینگونه بیان میکنند:. شیعیان ما در هر جا که بودند به قتل رسدیدند. بنیامیه، دستها و پاهای اشخاص را به گمان اینکه از شیعیان ما هستند، بریدند، هرکس معروف به دوستداری و دلیستگی به ما بود، زندانی شد یا مالش به غارت رفت یا خانهاش زا ویران کردند(ابنابیالحدید، ج11/ 43-44)

5. نتیجه‌گیری
1. اظهار سخنانی از حضرت در نامه ششم نهجالبلاغه با عبارات: «إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَابَایعُوهُمْ‏عَلَیه» و «إِنَّمَاالشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَار»، عدهای از اهلسنت را به سمت اثبات دیدگاه خود در انکار نصب علی(ع) در امر امامت سوق داد و گروهی از شارحان نهجالبلاغه و نویسندگان درصدد پاسخگویی به این مطالب برآمدند.
2. شکری آلوسی از جمله نویسندگانی است که به علت جایگاه علمی خود در نزد اهلسنت، این پاسخها را ناکافی دانسته و در کتاب خود در پی آن بوده است تا به دلایل مختلف، ناسازگاری بین گفتههای معاویه و استدلالهای علی(ع) را اثبات کند.
3. بررسی سیاقی نامه و جستوجو در واکنشها و دیدگاههای بنیامیه درباره جانشینی خلیفه اول، این مطلب را بیان میکند که حضرت بر اساس ادعاها و نگرشهای معاویه پاسخ دادهاند و آلوسی بدون توجه به این مسائل، به نقادی منابع شیعی پرداخته است.
4. تأخیر طولانی مدت معاویه در ارسال پاسخ نامه حضرت، زمینهسازی برای بیعت مردم شام و فریفتن شرحبیلبنسمط با توطئه خونخواهی قتل عثمان پاسخهایی هستند به آلوسی که بیان میکند پاسخهای حضرت در معاویه، تأثیری نداشته است و او نامه حضرت را پاسخ داده است.
5. در مطلبی دیگر، آلوسی علت ابراز خونخواهی خلیفهسوم توسط معاویه را هماهنگی او با احکام دین اسلام و عقیده مذهبی او تلقی میکند، در صورتیکه بررسی سابقه اعتقادی معاویه و مقایسه آن با علی(ع) و تحلیل قتل عثمان و میزان تأثیر معاویه در آن، پاسخی به دیدگاه اوست.
6. طرح عدم تقابل معاویه با علی(ع) و اشتباه در تبیین بیعت ایشان توسط معاویه به علت تفاوت نگرشی وی با دیگران، آخرین مطلبی است که آلوسی بدان میپردازد و پاسخ او در گزارشات تاریخی و نقش معاویه در تضعیف امنیت حوزه خلافتی علی(ع) در امر بیعت نهفته است.


الألوسی، أبوالمعالی محمود شکری بن عبدالله بن محمد بن أبیالثناء، (1429هـ)، السیوف المشرقة و مختصر الصواقع المحرقة تحقیق: الدکتور مجید الخلیفةمکتبة الإمام البخاری للنشر والتوزیع، القاهرة
ابنابیالحدید، عبدالحمیدبنهبة الله(۱۳۸۵ق)، شرح نهجالبلاغة، تحقیق:محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره؛‌ دار إحیاءالکتب العربیة، چاپ دوم
ابناعثم، 1406؛ الفتوح، بیروت، دارالکتب العلمیه
ابنجوزی، یوسف بن قزاوغلی، (1426)، تذکره الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام، قم
ابن شیه، ابوزید عمربنشبه (1410) تاریخ المدینه المنوره، تحقیق: فهیم محمد شلتوت: دارالفکر، قم
ابن عبدربه، احمد بن محمد، بیتا، العقد الفرید، محقق: قمیحه، مفید محمد، دار الکتب العلمیه، بیروت
ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن (1213) تاریخ مدینه دمشق، تحقیق على شیرى: دارالفکر، بیروت
إلهی ظهیر پاکستانی، إحسان(بی تا)؛ الشیعة وأهل البیت؛ لاهور–پاکستان؛ إدارة ترجمان السنة
ایزدی،کامران؛ محمدجانیپور(1390)؛ تحلیلونقدنامههایمعاویهبهامیرالمومنین؛تحقیقات علومقرآنوحدیث؛ سالهشتم
باقری، روحالله، (1396)؛ روشهای تأثیرگذاری معاویه بر افکارعمومی(پایاننامه)؛ قم، دانشکده صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران
بحرانى،میثم بن على بن میثم(1362ق)؛ شرح‏ نهج‏البلاغة؛بى جا، دفتر نشر الکتاب، چاپ: دوم
البخاریالجعفی، محمدبنإسماعیلأبوعبدالله1422هـ؛ صحیح البخاری؛محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر؛دار طوق النجاة؛
ثقفی
جعفری
حرعاملى، محمد بن حسن 1425 ق‏إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‏؛ بیروت؛ اعلمى‏
الحسنی نبیل، 1434قوفاة رسول الله(ص)قبره وروضته بین اختلاف أصحابه واستملاک أزواجه کربلاء: العتبة الحسینیة المقدسة، قسم الشؤون الفکریة والثقافیة
الخضر،محمد سالم (1428)؛ ثم أبصرت الحقیقة؛ بی جا؛ بی نا؛ چاپ دوم
الخوارزمی، الموفق بن احمدالبکری المکی الحنفی(١٤١١هـ.ق)، المناقب، محقق: الشیخ مالک المحمودی مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ دوم
الدینوریابن قُتَیبه، ابومحمدعبدالله بن مسلم،(بیتا)، الإمامة و السیاسة، محقق:طه محمدالزینی، مؤسسة الحلبی وشرکاه للنشروالتوزیع
سبحانی، جعفر، (1424)؛ ﺣﻮار ﻣﻊ اﻟﺸﻴﺦ صالحﺑﻦ ﻋﺒﺪاﷲ اﻟﺪروﻳﺶ ﺣﻮل تأملات فی نهج البلاغه؛ قم؛ مؤسسه امام صادق(ع)؛ چاپ دوم
سلیمبنقیس، بیتا؛ اسرار آل محمد، قم: انتشارات اهل بیت
اﻟﺼﺎدق،محمد(بیتا)؛ﺗﺄﻣﻼت ﻓﻲ ﻛﺘﺎب نهج اﻟﺒﻼﻏﻪ،ﻣﻘﺪﻣﻪ:ﺻﺎﻟﺢ ﺑﻦ ﻋﺒﺪاﷲ دروﻳﺶ؛ﻗﺎﻫﺮه؛داراﻟﺴﻼﻣﻪ
الصَّلاَّبی، عَلی محمد محمد(1425هـ)، أسمى المطالب فی سیرة أمیرالمؤمنین علیبن أبیطالب رضی الله عنه، إمارات، مکتبة الصحابة
طبری،عمادالدین حسنبنعلی(بیتا)؛ کاملالبهایی(تعریب)؛ تعریبوتحقیق:شعاعفاخر محمد؛ قم؛ المکتبهالحیدریه
القفاری، ناصربن عبدالله بنعلی (1414هـ)، أصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریة، بینا
کراجکى، محمدبنعلى(1421ق)‏؛ التعجب من أغلاطالعامة فیمسألةالإمامة؛ مصحح: حسون، کریمفارس‏؛ قم؛ دارالغدیر
مجلسى،محمدباقر(1403ق‏)؛بحارالأنوار؛ جمعى ازمحققان؛‏ بیروت؛‏دارإحیاءالتراث العربی‏؛چاپ:دوم‏
محمدی، أبوذرعبدالقادر بن مصطفىبنعبدالرزاق(بیتا)؛حدیث رزیة یومالخمیس فی الصحیحین؛ بیجا، دراسة نقدیة تحلیلة، کتاب شمارهگذاری اتوماتیک
مسعودی،(بیتا) مروج الذهب، تحقیق عبدالامیر مهنّا، بیروت، مؤسسهالاعلمیللمطبوعات
معلمی،مصطفی(1383)؛ معاویهوجنگجمل؛ فصلنامهتاریخاسلام؛سالپنجم؛شماره20
مفید، محمدبنمحمد (1413ق)؛‏الفصولالمختارة؛ محقق: میرشریفى، على‏؛قم؛ کنگره شیخ مفید
مفید، محمدبنمحمد 1414ق، الجمل والنصرة لسیدالعترة فی حربالبصرة، قم، کنگره شیخ مفید
مکارمشیرازى، ناصر،(1375)؛پیام امام شرح تازهوجامعی بر نهجالبلاغه؛تهران؛دارالکتبالاسلامیه
منتظری، حسینعلی، (1397)، درسهایی از نهجالبلاغه، سرایی، تهران
الموسوى، فخاربنمعد 1410 ق‏إیمان أبیطالب؛محقق: بحرالعلوم، محمد؛قم؛ دارسیدالشهداء للنشر
الموصلی عبدالله، حقیقة الشیعة «حتى لا ننخدع» إسکندریة، دارالإیمان للطبع والنشر والتوزیع، چاپ دوم
نصربن مزاحم (1404ق‏)، وقعة صفین‏، محقق: هارون، عبد السلام محمد مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، قم‏ چاپ: دوم‏
یعقوبی، احمدبناسحاق؛ 1375ق؛ تاریخ الیعقوبی؛ بیروت؛دار العراق