بررسی کنش‌های تحمیدی امام علی (علیهالسلام)، با مردم و سپاهیان در مواجهه با قاسطین، با تکیه بر نهج‌البلاغه

نوع مقاله : علمی-پژوهشی

نویسندگان

1 گروه علوم قرآن و حدیث و نهج البلاغه دانشکده علوم الهیات وعلوم اسلامی دانشگاه پیام نور

2 استاد بازنشسته دانشگاه شیراز

3 دانشگاه دکتری علوم و معارف نهج البلاغه ، دانشگاه پیام نور

چکیده

نهج‌البلاغه شامل قالب‌های متفاوت گفتگو با خداوند است. توجه امام علی(علیهالسلام) به این مسئله، در بافت‌های گوناگون سخن، سبب شد تا عبارت تحمیدی امام در مواجهه با قاسطین به‌عنوان جامعة آماری برگزیده شود. عبارات تحمیدی نهجالبلاغه کنش‌هایگفتاری است که با روش تحلیلی- توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانهای به بررسی آن پرداخته شد. در پژوهش مشخص شد که این کارگفتها نه تنها دربردارندة تعبیر یا خوانش عاطفی است، که با گذر از ساختار صوری عبارات، هریک از کارگفتها دارای تعابیر و خوانشهای متعدد است که گوینده از ساختارهای نهفته و پیچیدة عبارات برای تبیین معانی و اقناع مخاطب بهره برده است. چارچوب نظری این مقاله نظریة کنش‌گفتاری جان سرل انتخاب شد. با کاربست این نظریه مشاهده شد کنشهـای عاطفی، ترغیبـی، اظهـاری پربسامدترین کنشها در عبارات تحمیدی نهج‌البلاغه است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Interactions between Imam Ali (AS) and people in facing with Qasetins A study based on Nahj-al Balaghah

نویسندگان [English]

  • mohammad Hadi Amin Naji 1
  • Mohammad Mahdi Jafari 2
  • mozhgan hami 3
1 Quranic science & hadith, faculty of theology,payam noor university
2 Professor, Shiraz University, smjafari@rose.shirazu.ac.ir
3 PhD Candidate of Nahj al Balagheh, Payame Noor University
چکیده [English]

Nahj-al Balaghah, a pattern of divine man’s speech incorporates various types and templates of talking to God. Since Imam Ali (AS) paid special attention to admiration in diverse contexts, we have selected some of his praise expressions as the statistical society by which he used them to deal with people and his corps before they would face the Qasetins {Qasetins are said to have gone to war with Imam Ali (AS)}.
The praise expressions mentioned all across Nahj-al Balaghah are considered as speech actions which have been studied by descriptive-analytical method and also obtained from library sources. At first it seemed that these speech actions merely contain an interpretation and/or a single emotional aspect (thanksgiving), but after surveying the formal and superficial structure of the expressions, it became evident that each of his speech action holds multiple interpretations and aspects and that the Imam has made use of hidden and complex expressions to explain the meaning and encourage the reader.
In applying this theory, one observes that emotional, persuasive and expressive actions have the highest frequency respectively and declarative and obligatory actions have not been used for the sole reason that praise expressions carry emotions. Imam Ali (AS) has always expressed his feelings on the Greatness of God, the attributes of Divine beauty and glory, and His unlimited blessings, which has the highest frequency. 
The persuasive and declarative actions that were taken were meant to establish relations among his corps, to encourage them and give them fervor to face the enemy in the battlefield along with creating deep and correct knowledge of the corps about God, His Divine power, blessings, grace, favors, life, death and enemy have the highest frequency.

کلیدواژه‌ها [English]

  • praise
  • Nahj-al Balaghah
  • Qasetin
  • speech action

بررسی کنش‌های تحمیدی امام علی (علیهالسلام)، با مردم و سپاهیان در مواجهه با قاسطین، با تکیه بر نهج‌البلاغه
محمد هادی امین ناجی*
سید محمد مهدی جعفری**، مژگان حامی***
چکیده
نهج‌البلاغه شامل قالب‌های متفاوت گفتگو با خداوند است. توجه امام علی(علیهالسلام) به این مسئله، در بافت‌های گوناگون سخن، سبب شد تا عبارت تحمیدی امام در مواجهه با قاسطین به‌عنوان جامعة آماری برگزیده شود. عبارات تحمیدی نهجالبلاغه کنش‌هایگفتاری است که با روش تحلیلی- توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانهای به بررسی آن پرداخته شد. در پژوهش مشخص شد که این کارگفتها نه تنها دربردارندة تعبیر یا خوانش عاطفی است، که با گذر از ساختار صوری عبارات، هریک از کارگفتها دارای تعابیر و خوانشهای متعدد است که گوینده از ساختارهای نهفته و پیچیدة عبارات برای تبیین معانی و اقناع مخاطب بهره برده است. چارچوب نظری این مقاله نظریة کنش‌گفتاری جان سرل انتخاب شد. با کاربست این نظریه مشاهده شد کنشهـای عاطفی، ترغیبـی، اظهـاری پربسامدترین کنشها در عبارات تحمیدی نهج‌البلاغه است.
کلیدواژه‌ها: تحمید، نهج‌البلاغه، قاسطین، کنش گفتاری، جان سرل( John Searle)
1.مقدمه
توحید از اصول اساسی دین اسلام است. مطابق این اصل، ‎‏یگانه آفرینندۀ عالم و قادر جهان هستی خداوند است. ازاین‌رو در نهج‌البلاغه طرح مباحث توحیدی، به‌ویژه ارتباط و تعامل انسان در قالب گفتگو با پروردگار، اهمیت مییابد. آدمی برای وصول به گفتمان مطلوب با پروردگار نیازمند الگوهای کاربردی و به دور از خطا و اشتباه است، تا از این رهگذر بتواند گره از زبان خویش باز کند. نظریة کنش گفتاری در این حوزه میتواند نظام تحمید پروردگار را از زبان امام علی(علیهالسلام) به عنوان معلم بشریت بازگو کند.
گفتمان توحیدی نهج‌البلاغه در گونه‎های متفاوت، نشان از توجه ویژه امام علی(علیهالسلام) به این مسئله در بافت‌های مختلف دارد. عبارات تحمیدی در فراز و فرودهای نهج‌البلاغه و ضمن بافت‌های به ظاهر متباین، مترادف و متغیر، اصل ثابتی را از کنش گفتاری امام و اصول رفتاری ایشان دنبال می‌کند. این اصل در شرایط گفتمانی متنوع، کنش‌هایگفتاری مختلفی را پدید آورده است که توجه به آن، درک کلام نهج‌البلاغه را افزون می‌گرداند. همنشینی تحمیدیه‌ها با عبارات پسین که گاه با هم‌آیی تسبیح یا دعا و طلب به کار رفته است، و با توجه به فحوای کلام وصفی از پروردگار، افزون بر تحلیل متن، می‌تواند تبیین‌گر اسلوبی باشد که تأثیر کلام را بر مخاطب دو چندان خواهد کرد. اسلوبهای متفاوت گفتاری گونه‌های مختلف کنش را بوجود میآورد که در نظریه کنشگفتاری جان سرل قابل تطبیق و تعمیم است. با بهکارگیری این نظریه، عبارات تحمیدی امام علی(علیهالسلام)، با مردم و سپاهیان در مواجهه با معاویه و پیروانش (قاسطین)، مورد تحلیل قرار می‌گیرد.  
عبارات تحمیدی که در این موقعیت بیان شدهاند برای تحلیل دقیقتر با توجه به ترتیب زمانی صدور واقعه، مورد بررسی قرار خواهند گرفت. این عبارات بر اساس نسخة صبحی صالح شامل:  خطبة48، نامة14، و خطبههای 2،  35، 180، 172 ،1، 65، 163، 182 است.

1.1 بیان مسئله
انسان برای ارتباط با خالق خویش نیازمند گونه‌ای دیالوگ و بیان است. از این منظر گونه‌های متفاوتی از جملات دعایی در قالبهایی همانند تسبیح، تحمید، تهلیل، تکبیر، تنزیه،... پدید آمده است. در این میان مسئلة تحمید پروردگار از موضوعات مورد توجه در قرآن و سنت، و از دریچه‌های معرفت‌ به ذات باری تعالی است. شناخت بیشتر این مقوله، موجبات بهره‌مندی از آثار و برکات آن را، در به‌سامانی زندگی دنیوی و اخروی انسان فراهم میآورد.
در تحلیل و تفسیر کنشهای گفتاری متون، توجه به بسترهای اجتماعی، تاریخی و بافت ادبی از اهمیت برخوردار است. این دیدگاه مخالف برخی دیدگاههای نقدی نوین یا ساختگرایی فرانسوی است که متن را بدون در نظر گرفتن بافت گفتمانی و اجتماعی آن بررسی میکنند. چنین نگاهی در مطالعة متون دینی از اهمیت برخوردار است (حسینی معصوم، 1394: 142).
چارچوب نظری این پژوهش نظریة کنش‌گفتاری جان راجرز سرل انتخاب شده است. در این راستا این پژوهش به دنبال پاسخگویی به سؤالات زیر است:
پرسش اصلی: 
الگوی گفتمانی امام علی(علیهالسلام) در به‌کارگیری کنش‌های گفتاری مبتنی بر تحمید در مواجهه با قاسطین، در کتاب نهج‌البلاغه چیست؟
پرسش‌های فرعی:
عبارات تحمیدی نهج‌البلاغه دارای کدام نوع از کنشهای پنج‌گانه گفتاری است و بسامد هر یک چگونه است؟
تأثیر و تحلیل بافت و شرایط فرامتنی در مضمون و محتوای این عبارات چیست؟

2.1 پیشینه پژوهش
هرچند موضوع تحمید در آثار متفاوتی مورد توجه قرار گرفته است، اما جستجوی نویسنده در رویکرد کنش گفتاری نسبت به متن نهج‌البلاغه آثار زیادی را دریافت نکرد. 
نجفی ایوکی، رسول‌نیا، کاوه نوش‌آبادی(1396)، در مقالة «تحلیل متن‌شناسی خطبه شقشقیه بر اساس نظریه کنشگفتاری سرل»، پس از بررسی بافت مکانی، زمانی، تاریخی، به تحلیل کارگفت‌های خطبه شقشقیه ‌پرداخته و به این نتیجه رسیدند که کنش اظهاری در این خطبه از بیشترین بسامد برخوردار است که این کنش با هدف و مقصود گویندة سخن در خطبه متناسب است.
نگارش و فضائلی(1390)، در مقاله «تحلیل خطبه پنجاه و یکم نهج‌البلاغه بر اساس طبقه‌بندی سرل از کنش‌هایگفتاری»؛ پس از بافت‌شناسی خطبه از لحاظ مکانی، زمانی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی، با استفاده از جنبه‌های معناشناسی و نحوی به تحلیل کنش‌های گفتاری از دیدگاه سرل پرداخته‌اند. نتیجه تحقیق حاکی از آن است که اﻣﺎم ﻋﻠﯽ(علیهالسلام) به‌مقتضای حال و وضعیت جنگ در اﯾﻦ ﺧﻄﺒﻪ از ﮐﻨﺶ‌ﻫﺎی اﻇﻬﺎری و ﺗﺮﻏﯿﺒﯽ بهره بیشتری برده و کنش ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺑﻪ ﻣﯿﺰان کمتری استفاده کرده است. 
افشاری(1395) در پایان‌نامة «شکر و آثار تربیتی آن در معارف علوی» با روش تحلیلی توصیفی به علل و انگیزههای شکر پرداخته و در ادامه به انگیزههای ناسپاسی و تبعات آن در فرد و جامعه پرداخته است. 
یعقوبی و زعفرانلو(1397) نیز در مقالة «تحلیل زبانشناختی واژه‌های«حمد» و«شکر»در آیات قرآن‌کریم، بر پایة الگوی ارتباطی یاکوبسن و رده‌بندی کولماس»، از دو الگوی زبانشناختی برای تحلیل آیاتی که به عمل شکرگزاری اشاره کردهند، پرداخته اند. 
نکته ممیزه پژوهش حاضر با پژوهش‌های پیشین افزون بر هماهنگی در الگوی کنش گفتاری سرل، در این است که تلاش شده است، شرایط گفتمانی صدور کلام نیز مورد توجه قرار بگیرد و نظری به بافت تاریخی کلام داشته است.

3.1 ضرورت و اهمیت پژوهش
ضرورت توجه به این موضوع برای رفع یک سلسله از نیازهای انسان در خور توجه است. چرا که انسان امروز در معرض آسیب‌های فراوانی همچون پدیده انسان‌گرایی و دوری از منشاء آفرینش است. از دیگر سوی نهج‌البلاغه به‌عنوان الگویی از کلام انسان الهی، دربردارندۀ دیالوگ امام علی(علیهالسلام) در شرایط گوناگون و قالب‌های مختلف با خداوند است، که روشی برای برآوری نیازهای فردی و اجتماعی انسان، بحساب میآید، و می‌تواند الگویی از نحوة دیالوگ انسان با خداوند، که البته نیازی خارج از حیطۀ جهان اکنون و نیازی فطری و مجرد برای انسان محسوب می‌شود، بر روی مخاطب بگشاید.

2. بحث 
1.2 مفهوم‌شناسی واژه دعا
دعا از ریشة«د ع و» به‌معنای مایل ساختن چیزی به‌سوی خود با صدا و کلام است (ابن فارس،1404 :2/279). افزون‌بر این برای دعا معانی خواندن (ابن‌منظور، 1414: 14/ 258)؛ درخواست انجام دادن کار (العسکری،1400:534) نیز آمده است. 
دعا در اصطلاح به‌معنای روی نیاز به درگاه خداوند و درخواست انجام کاری از او با حالت خضوع آمده است. این درخواست گاهی با اسلوب امر و نهی و گاه با جمله خبری، و گاهی از باب مجاز به صرف تمجید و ستایش خداوند به کار میرود (محمدی، 1389: 4/ 319). ابن‌منظور دعا و درخواست از خدا را بر سه گونه برشمرده است: بیان توحید و ثنای الهی، درخواست بخشش و رحمت و درخواست برای بهرة دنیایی. ‌این موارد در همه حال دعا نامیده می‌شود (ابن منظور، 1414: 14/257). 
قرآن کریم و سنت نبوی(ص) نیز بیانگر قالب‌های متنوعی از دعا همچون: تسبیح، تحمید، تهلیل، توسل، نیایش، استغفار، مناجات، حدیث نفس، نفرین (به مثابه دعای بد) و... هستند. این تنوع خود گویای اهمیت جایگاه مقوله دعا و طلب از خداوند متعال در فرهنگ اسلامی است.

2.2 تحمید
«تحمید» از واژه «حمد» مشتق شده است. حمد(حاء و میم و دال) واژه‌ای است که دلالت بر خلاف ذم می‌کند و به‌معنی، ستایش فعل جمیل اختیاری است (راغب اصفهانی، 1412ق: 256). حمد واژه‌ای قرآنی و حدیثی است، که به تنهایی 40 مرتبه در قرآنکریم بهکار رفته است و در 26 مورد اختصاص به خداوند دارد. 14 مورد نیز همراه با مشتقات ریشه «سبح» آمده است.
ستایش پروردگار با عبارت «الحمدللّه» چند وجه دارد: نخست آن‌که حمد براى غیر خدا نباید صورت بگیرد، دیگر آن‌که هر ستایشى، ولو ستایش غیر خدا، در حقیقت به خدا باز مى‌گردد (منتظری، 1383: 89). در نتیجه هیچ حمدى از هیچ حامدى در برابر هیچ امر محمودی سر نمى‏زند، مگر آن‌که در حقیقت حمد خداوند است. 
وجه دیگر این عبارت توصیف است و خداى سبحان خود را از توصیف واصفان منزه دانسته است. هیچ‌کس جز خداوند توانایی توصیف او را ندارد و هر جا سخن از حمد حامدان گردید، حمد ایشان با تسبیح همراه شد. چنانکه فرمود: « وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ؛ اسراء/44». زیرا هر موجودی که لب به ستایش باز کند، حدی به او میزند، از این‌رو پروردگار به‌واسطة آیات قرآن و اولیای خاص خویش به بندگان می‌آموزد که چگونه سزاوار است ادب عبودیت را در مقامى که مى‏خواهد، رعایت نمایند و حمد او را بگویند (طباطبائی، 1374: 31-33).
واژگان شکر و مدح به دلیل ترادف با واژه حمد و قلت تعداد در این پژوهش مورد توجه قرار گرفتهاند. مدح یعنى تمجید یک موجودى که داراى حسن و کمال است،  ولو آن کمال، غیراختیارى باشد. ولى حمد در مقابل کمالاتى است که به اختیار شخص حاصل مى‌شود. شکر نیز در مقابل نعمت قرار می‌گیرد. در رابطه حمد و شکر رابطه اعم و اخص است و مدح اعم از حمد مى‌باشد (خمینی، 1368: 88).
همچنین حمد مفهومی فراتر از ستایش دارد؛ زیرا سپاس و ستایش در مورد غیر خدا نیز جایز است، ولی حمد افزون بر دربرگیری مفهوم سپاس و ستایش، متضمن مفهوم پرستش، خضوع و فروتنی عابدانه در برابر خالق نیز هست. واژة حمد در نهجالبلاغه با اسلوب‌های متنوعی همانند «الحمدللّه»، «احمده» «نحمده» بهکار رفته است. 

3.2 قاسطین 
قاسطین یکی از سه گروه دشمنان(مارقین، قاسطین، ناکثین) حکومت عدالت‌محور امام علی(علیهالسلام) بودند، که در زمین فساد و تباهی به بار آوردند، و با استفاده از روش‌های نامشروع ضربات سختی بر پیکرة حکومت ایشان وارد ساختند. ازاین‌رو امام به مبارزة سخت با‌ آنها پرداخت. مقّر سلطة قاسطین سرزمین شام بود. آنها به سر‌کردگی معاویه‌بن ابی‌سفیان، که در سایة امکاناتی که از سال‌ها حکومت بر شام و سرحدّات آن به‌دست آورده‌بود، از نظر نظامی و اقتصادی  تقویت شده‌ بودند. آنها مردم را با ریا و تزویر به گمراهی کشانده و خود را بر حق جلوه می‌دادند. ﻣﻌﺎوﻳﻪ از ﻫﻤﻪ راﻫﻬﺎ ﺑﺮای رﺳﻴﺪن ﺑﻪ اﻫﺪاف ﺧﻮد ﻛﻪ ﻫﻤﺎن ﻗﺪرت ﻃﻠﺒﻲ ﺑﻮد ﺳﻮد ﻣﻲﺟﺴﺖ و ﻣﺮدﻣﺎن ﺳﺎده اﻧﮕـﺎر و ﻇـﺎﻫﺮ ﺑـﻴﻦ ﻓﺮﻳـﺐ رﻓﺘﺎرﻫﺎی او را ﻣﻲﺧﻮردﻧﺪ.( مبلغ،1396: 91)
نقش قاسطین در تحریک طلحه و زبیر و برپایی جنگ جمل نقشی بارز و برجسته‌است. پس از جمل نیز با ورود به جنگ صفین، که منجر به واقعة حکمیّت گردید، قدرت و نفوذ خود را بیشتر کردند. قاسطین پس از نبرد صفین، پیوسته به تجاوز به مرزهای شهرهای تحت نظر امام پرداختند و امنیت و آسایش را از مردمان سلب کردند و جنایت‌های فراوانی مرتکب شدند. تاریخ نقش آنها را در توطئه علیه امام علی(علیهالسلام) و به شهادت رسیدن ایشان ثبت کرده‌است.

4.2 نظریه کنشگفتاری
نظریة کنشگفتاری از نظر قلمرو، به حوزة فلسفة زبان تعلق دارد؛ فلسفة زبان شاخه‌ای از فلسفه است که جنبه‌های عام و کلی زبان را توصیف و تبیین می‌کند. این جنبه‌ها اختصاص به زبان خاصی ندارد و نسبت به هر زبانی صادق‌ است.(سرل، 1385: 20). نخستین کسی که به این موضوع پرداخت »آستین« فیلسوف انگلیسی بود. او در نظریة خود مطرح کرد که مقدار قابل توجهی از گفتار و نوشتار ما یا عین عمل هستند و یا بخشی از عمل می‌باشند. این نوع از گفتار یا نوشتار حاوی افعالی است که آنها را افعالکنشی می‌نامیم (آقاگل‌زاده، 1392 :141). الگویی که آستین به‌عنوان بنیانگذار نظریة کنشگفتاری ارائه داد مبتنی بر سه سطح کنش بیانی، منظوری و تأثیری بود. (نک: پایا، 1383 :440) 
پس از آستین، جان سرل در تکاپوی تکامل این نظریه اقدام کرد. او معتقد بود مطالعة کنشگفتاری مبتنی بر ظرفیت‌های اساسی ذهن است که از رهگذر حالت‌های ذهنی همچون باور، تمایل، نظایر و به‌ویژه از طریق عمل و ادراک آن، رابطة ارگانیسم را با جهان برقرار می‌کند (سرل، 1983: 7؛ نقل از ایوکی). 
کنش‌هایگفتاری به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم انجام می‌شوند. در کنشگفتاری مستقیم گوینده مقصود خود را به صراحت بیان می‌کند و در کنشگفتاری غیرمستقیم گفتار خود را در قالب ایهام، کنایه و استعاره بیان می‌کند که این خود نیازمند تفسیر و تأویل است (نک: عبدالحکیم، 2008، 98).
کنشهایگفتاری مطلوب باید از شرایط ذیل پیروی کنند تا به‌طور کامل محقق شوند: 
الف) به عنوان پیش شرط، گوینده و شنونده باید دارای زبان مشترک و عاری از موانع ارتباط و مفاهمه باشند.
ب) به عنوان نخستین شرط، گوینده باید جملاتی به زبان عادی و مشترک بیان کند.
ج) جمله باید حامل رابط‌هایی دربارۀ چگونگی وضعیت مناسب با آن نوع کنشگفتاری باشد. 
د) گوینده باید قصد کند که کنشگفتاری به واسطۀ جمله انجام شود و حالات روانی مناسب آن را داشته باشد. شنونده نیز باید تصور کند که گوینده قصد و نیت مناسب را دارد. 
تحقق این شرایط از یک نوع کنشگفتاری به کنشگفتاری دیگر متفاوت است. در متن نهج‌البلاغه مطالعه بافت کلام در تحقق تشخیص نوع کنشگفتاری انتخاب شده، امری سودمند است. (نک: کاظمی، جمشیدی، 1395: 18- 19). 
1.4.2 انواع کنش‌های گفتاری ساده
کنش‌هایگفتاری را به دو نوع ساده و پیچیده نیز دسته‌بندی کرده‌اند. در کنش گفتاری ساده گوینده تنها معنای ظاهری کلام را در نظر می‌گیرد. اما در کنش‌های گفتاری پیچیده گوینده افزون بر معنای حقیقی، معنای مجازی دیگری را نیز استخدام می‌کند که از طریق توجه به بافت متن به معنای پنهان و کنایی آن پی برده خواهد شد. 
این‌گونه پرداختن به معانی استعاری در ادعیه امام(علیهالسلام) کاربرد به‌نسبت زیادی یافته است. به عنوان نمونه می توان از عبارت تحمیدی در خطبه 35 نهج‌البلاغه یاد کرد: 
«الْحَمْدُلِلَّهِ وَ إِنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَ الْحَدَثِ الْجَلِیلِ؛ سپاس خدای را، هرچند روزگار مشکلات کمرشکن و حوادث سخت و سنگین پیش آورده است». معنای استعاری که در این عبارت در بافت متن قابل تشخیص است، اشارة گلایه‌آمیز امام به حوادث صفین و اتفاقات لیلهالهریر است که طلیعه پیروزی را بر امام نشان داد، اما ناکارآمدی و سطحی‌نگری لشکریان حکمیت را رقم زد.
افزون بر این سرل کنش‌هایگفتاری را در پنج گروه به شرح زیر دسته‌بندی کرده است:
کنشاظهاری:
کنشی که در آن فرد آنچه را که در جهان واقع رخ داده است را بیان کرده و نظر خویش را در مورد صحت یا سقم آن بیان می‌کند. ﮔﻮﯾﻨﺪه ﺗﻌﻬﺪ خویش را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺻﺪق ﮔﺰاره‌ها ﺑﯿﺎن می‌کند(سرل، 1385 : 13-17). به عنوان نمونه می‌توان از عبارت تحمیدیه خطبه اول نهج‌البلاغه یاد کرد که بیان توصیف صفات خداوند است:
«أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی لَایَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ ...؛ حمد و ستایش خداوندی را سزاست که همۀ گویندگان از مدح و ثناى او عاجزند» (خطبه 1)
 ﮐﻨﺶﺗﺮﻏﯿﺒﯽ:
ﺗﻼشی اﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﻨﺪه در ﺟﻬﺖ ﺗﺮﻏﯿﺐ مخاطب ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﮐﺎری ﺻﻮرت ﻣﯽدﻫﺪ. درخواستها در قالب این کنش قرار می‌گیرد(سرل، 1385 : 13-17). به‌عنوان نمونه عبارت مربوط به خطبه 48 نهج‌البلاغه، ضمن بیان تحمید، ترغیب‌گر مخاطب به شکرگزاری است:
«أَلْحَمْدُلِلَّهِ کُلَّمَا وَقَبَ لَیْلٌ وَ غَسَقَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ کُلَّمَا لَاحَ نَجْمٌ وَ خَفَقَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ غَیْرَ مَفْقُودِ‏...؛ سپاس خداوند را سزا است هر بار که شب گردد و جهان رو به ظلمت و تاریکى نهد،و ستایش حقّ تعالى را روا است هر وقت که ستاره هویدا و پنهان شود (همیشه در هر وقتى از اوقات حمد و شکر خداى متعال بر هر کس واجب و لازم است)»
کنشتعهدی:
کنشی که در قبال آن گوینده خود را متعهد به انجام کاری می‌گرداند. که در آن گاه از الفاظی که بیانگر سوگند، یا تعهدهای گفتاری مثل قول دادن به انجام کار است، بهره می‌برد(سرل، 1385 : 13-17). مانند عبارت:
« وَ اللَّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِکُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا؛ سوگند بخدا این کفش نزد من از امارت و حکومت بر شما محبوبتر است، لکن (من قبول چنین امارت و حکومتى نموده ام براى اینکه) حقّى را ثابت گردانم یا باطلى را بر اندازم» (خطبه33).
 ﮐﻨﺶﻋﺎﻃﻔﯽ:
ﺑﯿﺎن ﺣﺎﻟﺖ رواﻧﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪه درﺑﺎره اوﺿﺎع و ﺷﺮاﯾﻄﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻣﺤﺘﻮای ﮔﺰاره‌ها ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪه اﺳﺖ. در این کنش احساس خود را در برابر رویدادها بیان می‌کند(سرل، 1385 : 13-17). مانند عبارتی از نهج‌البلاغه در وصف حال خود که فرمود: 
«إنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِی نَهْباً...؛ پس صبر کردم در حالتى که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود و میراث خود را تاراج رفته مى دیدم» (خطبه3)


ﮐﻨﺶاعلامی:
کنشی که اﮔﺮ ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ اﻧﺠﺎم ﺷﻮد، موجب ﺗﻐﯿﯿﺮاﺗﯽ در ﺟﻬﺎن ﺑﯿﺮونی ﻣﯽﺷﻮد. ﻫﺪف اﯾﻦ ﮐﻨﺶ اﻋﻼم ﺷﺮاﯾﻂ ﺗﺎزهای ﺑﺮای ﻣﺨﺎﻃﺐ اﺳﺖ(سرل، 1385 : 13-17). همانند گفتار امام علی(علیهالسلام) در خطبه سوم که فرمود: 
أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ؛ آگاه باشید سوگند به خدائى که میان دانۀ حبّه را شکافت و انسان را خلق نمود اگر حاضر نمى شدند آن جمعیّت بسیار (براى بیعت با من) و یارى نمى دادند که حجّت تمام شود و نبود عهدى که خداى تعالى از علماء و دانایان گرفته تا راضى نشوند بر سیرى ظالم (از ظلم) و گرسنه ماندن مظلوم (از ستم او)... (خطبه3).
از مزیت‌های ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪی ﺳﺮل می‌توان به انحصاری نبودن ﻃﺒﻘﺎت اشاره کرد. بدین معنا که یک ﭘﺎرهﮔﻔﺘﺎر ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ اﻧﻮاﻋﯽ از ﮐﻨﺶﻫﺎ را همزمان در ﺑﺮداﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. 

3. تحلیل تاریخی خطبه‌های تحمیدیه در قالب کنش‎های گفتاری مبتنی بر نظریه سرل
خطبه‌های تحمیدی امام(علیهالسلام) در نهج‌البلاغه معطوف به مورد مطالعه این مقاله به شرح زیر قابل تحلیل است:
خطبه 48
این خطبه در سال 36 هجری مصادف با نبرد صفین و در هنگام حرکت سپاهیان از اردوگاه نخیله به سمت شام ایراد شد. منقری زمان صدور خطبه را در روز پنجم شوّال ذکر می‌کند (المنقری،1382: 131). 
عبارت تحمیدی خطبه:
«الحمد للّه کلّما وقب لیل و غسق... و لا مکافإ الأفضال؛ سپاس خداوند را سزا است هر بار که شب گردد و جهان رو به ظلمت و تاریکى نهد... و فضل و کرمش را هیچ چیز برابرى نمى‌کند.
نوع «ساختار آغازین گفتار» در ابتدای اکثر خطابههای امام علی(علیهالسلام) با سپاس و ستایش پروردگار همراه است. کارکرد آن نیز زنده نگاه داشتن یاد خدا در دلهای مخاطبان است، تا اعتقاد به توحید و معارف الهی اصلاح شود، و نگرش صحیح به این امر آموزش داده شود.
دراین پارهگفتها کاربرد واژة حمد، دلالت مستقیم بر کنشعاطفی دارد. گوینده در آن به دنبال بیان احساسات درونی خویش نسبت به خدا و نعمتهای الهی است. یادکرد شب و پدیده‌هائی که در آن به وقوع می‌پیوندند به عنوان اشاره برای ابدیت و دوام حمد به درگاه پروردگار است (جعفری، 1388: 10/55).
از آنجا که حمد در حقیقت به‌معنای مطالبة لطف و یاری پروردگار است، از این رو فزونی نعمت را نیز به همراه دارد. امام در این روزهای پر از فتنه و آشوب دست نیاز به سوی قادر بینیاز بلند میکند و او را با صفت«ناصر- یاری کننده » حمد میکند. زیرا یاری جز از سوی خدا نیست و او بهترین یاوری است که به تنهایی برای یاری رسانی کفایت میکند.
با گذشت از ساختار بیرونی و صوری عبارات و تحلیل دقیقتر متن، میتوان چنین ادعا کرد که به سبب اینکه غیر از پروردگار، سپاهیان مخاطبان بعدی گوینده هستند، این عبارات دارای بیش از یک خوانش یا تعبیر منفرد هستند، و میتوانند کنشهای متعددی را دربرداشته باشند. همچنین از آنجا که هیچ مانع ارتباطی بین گوینده و شنوندگان برای تفهیم مطلب وجود ندارد، شروط کنش به خوبی رعایت شده است. 
امام علی(علیهالسلام) از یک سو با تبیین باورها و اعتقادات خویش در کنش غیرمستقیم اظهاری حقایقی را در خصوص عظمت خلقت جهان، یادآوری نعمتها و لطف و احسان پروردگار برای سپاهیان بیان میکند. از دیگر سو با استفاده از موقعیت زمانی و مکانی ایراد خطبه که احتمالا شب هنگام در کنار منظرة آسمان بوده، با به کارگیری واژگان لیل، وقب، غسق، و نجم، و... مقدمات تاثیرگزاری بیشتر کلام را فراهم میگرداند(جعفری، 1388: 10/55). تا به تفکر در معارف الهی ترغیب شوند، و دشواریهای جنگ را با اطاعت از امام پشت سر بگذارند. گوینده توصیه میکند اگر مراقب و هوشیار نباشید و بصیرت خویش را به کار نبرید این شرایط سخت، شما را در ظلمتی که روشنایی یقینتان را از بین میبرد، قرار میدهد، که همگی این کارگفتها ترغیبی بودن آنرا نتیجه میدهد.
نامه 14
زمان صدور نامه 14 روزهای آغازین ماه صفر سال ٣٧ هجری، در هنگامة نبرد صفین است(جعفری،1380: 4/ 114). 
متن تحمیدی عبارت است از:
«... بِحَمْدِ اَللَّهِ عَلَى حُجَّةٍ ...؛ سپاس خدا را که شما داراى حجّت و دلیل هستید».
امام علی(علیهالسلام) در کنش مستقیم عاطفی پروردگار را با صفت «رافع- برتری دهنده» حمد میگوید. منظـور از حمـد، ورود گفتـار بـه کنـش افعالـی، سپاسـگزاری و مرحلة پـس از آن، یعنـی برانگیختن ذهن مخاطب به سـوی آنچه برای آن سپاس‌‌گزاری انجام میشـود. سپاس به جهت لطفی که پروردگار به امام و سپاهیانش داشته و آنها را در جایگاه برتری نسبت به دشمن قرار داده است. با این کنش خواستار سرازیر شدن الطاف الهی است، تا این موقعیت برایشان حفظ شود و قدمهایشان در راه حق و صراط مستقیم استوار گردد. در ادامه با کاربرد جملاتی به زبان عادی و مشترک، و عاری از هرگونه موانع ارتباط و مفاهمه سپاهیان را مورد خطاب قرار میدهد، و با کنشی اظهاری متعهـد بـه صـدق گزارههایی که بیان میدارد، میشود. با کاربرد این کنش سپاهیان مطلع میشوند، به جهت حجّت و برهان روشن، در جایگاه حق قرار دارند و دست برداشتن از جنگ تا زمانی که دشمن جنگ را آغاز کند، حجّت دیگرى به سود آنها و زیان دشمن است. این دلیلآوری منجر به آگاهی سپاهیان به انتخاب درستشان میگردد. مضاف بر اینکه یادآور میشوند این برتری لطفی از جانب پروردگار است، که به سبب آن باید سپاسگزار او باشند. همچنین در کنش مستقیم ترغیبی سپاهیان را از اصول انسانی و الهی مطلع میکند، و توصیه میکند که هدف، پیروزی بر دشمن به هر طریقی نیست بلکه هدف، حرکت در صراط مستقیم و کسب خشنودی پروردگار است. حتی در زمانی که تا رسیدن به پیروزی یک قدم فاصله باشد.
او میکوشد نشان دهد که انسانیت بر محور اخلاق بر دیندار بی اخلاق برتری دارد.(رفعت،1398: 158)
خطبه 2
این خطبه پس از جنگ صفین، حدود ربیع الأول سال ٣٧  ایراد شده است (العاملی،1104: 170).
متن تحمیدی خطبه عبارت است از:
« أَحْمَدُهُ اِسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ وَ اِسْتِسْلاَماً لِعِزَّتِهِ وَ اِسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِیَتِهِ...؛ خداوند متعال را سپاسگزارم براى تمام گردانیدن نعمتش و فرمانبردارى در مقابل بزرگوارى و عزّتش و نگاه داشتن از معصیتش»
عبارت آغازین امام علی(علیهالسلام) در این خطبه نیز، با وجود تمام سختیها و ناگواریهای جنگ صفین، با حمد و سپاس به درگاه الهی آغاز میشود. گوینده در قالب کنش مستقیم عاطفی پروردگار را با صفات (منعم: نعمت دهنده؛ عزیز: شکست‌ناپذیر؛ عاصم: بازدارنده؛ مستعان: یاری‌رسان؛ هادی: هدایتگر؛ منتقم: انتقام گیرنده، کافی: کفایت کننده) حمد میگوید. این کنش بیانگر احساس درونی گوینده به سبب بهرهمندی از نعمت بصیرت و آگاهی است، که توانسته در مواجهه با دشمن و کارشکنی سپاهیان به خطا نرود. با اینکه به سبب نافرمانی سپاهیان، وقایع ناگواری را در جنگ صفین تجربه کرده است، اما خودش را تسلیم محض در برابر قدرت الهی میداند و از پروردگار استعانت و یاری میخواهد تا او را از تکبر، خودبزرگبینی و معصیت در مقابلش حفظ کند. دست نیاز به سوی قادر بینیاز بلند میکند و برای خلاصی از این مصیبت و مقابله با دشمنان، خدا را به تنهایی کافی میداند و او را یگانه راهنمایی میداند که میتواند لغزش، ترس، و دودلیهای سپاهیان را به استواری و استقامت مبدل کند، و از رفتن به ورطة ضلالت به سعادت رهنمون کند.
به کارگیری انواع کنشهایگفتاری برای تبیین معانی و اقناع مخاطب به کار میرود. از این رو به نظر میرسد در این ساختار زبانی چندین کارگفت متفاوت برای تفهیم بهتر شرایط و موقعیت با زبانی قابل فهم برای همگان، قابل تحلیل باشد. 
گفتهپرداز جهـان را آنگونـه کـه بـاور دارد، برای شنوندگان بـه تصویـر میکشـد، و با کنشاظهاری افکار و اعتقاداتش نسبت به پروردگار را برای سپاهیان بازگو میکند، تا با یادآوری جایگاه قدرت الهی، همگان دعوت به منبع خیری شوند که از ضلالت و هلاکت حفظ میکند. در انتها نیز مجددا آنها را از یاس و ناامیدی نسبت به شکست در جنگ صفین رهایی میدهد و با معرفی شاهراه حمد و سپاس به آنها روحیه میدهد تا بدانند که فرصت جبران گذشته را دارند، و در برابر عظمتِ قدرت بیانتهای پروردگار، سنگین ترین و باارزشترین چیزی که بندگان ناتوان میتوانند به وسیلة آن خشنودی الهی را کسب کنند، حمد به درگاه اوست، که باز اظهاری را شامل میشود. از دیگر سو در قالب کنش غیرمستقیم ترغیبی آنها را به اطاعت و فرمانبرداری از دستورات الهی توصیه، و از معصیت برحذر میدارد و هشدار میدهد که هرکس در مقابل پروردگار بایستد امنیتش را از دست میدهد و بی یاور میماند. پس حال که خدا به شما توانایی داده و شما را در موقعیت مناسبتتر و قدرتمندتری نسبت به دشمنانتان قرارداده است برای شکر این نعمت باید تواناییهای خویش را برای سرفرازی پرچم اسلام و نابودی پرچم ظلم به کار ببرید. 
خطبه 35
این خطبه پس از اطلاع از نتیجة حکمیت در شوال یا ذیالقعده سال 37، در مسجد کوفه، بیان شده است (الطبری، 224: 77)
عبارت تحمیدی خطبه: « اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ إِنْ أَتَى اَلدَّهْرُ بِالْخَطْبِ اَلْفَادِحِ وَ اَلْحَدَثِ اَلْجَلِیلِ؛ ستایش مخصوص خداوند است هر چند روزگار بلیّۀ بزرگ و پیش آمد بسیار سخت پیش آرد»
امام علی(علیهالسلام) در عبارت آغازین این خطبه در قالب کنشعاطفی حمد و ثنا را تنها مخصوص خدا میداند و پس از اطلاع از خبر شوم حکمیت، احساسش را از این حادثه با خدا درمیان میگذارد. با اینکه شکست خورده‌ ولى به خدا نق نمى‌زند و او را مسبب نمیداند (منتظری، 1383: 551). شاکر است زیرا شکر الهى، تنها در برابر حوادث خوشایند و بهره‌مندی از مواهب معنوى و مادّى نیست، بلکه در همه حال باید سپاسگزار بود (مکارم شیرازی، 1375: 358). کارکرد این کنش برای رهایی از این شرایط سخت و مصیبتبار است، تا با لطف الهی از  این حادثة غمانگیز رهایی یابند. شنوندگان دیگر این سخنان مردم کوفه و سپاهیان هستند. 
با گذر از روساخت پارهگفتها میتوان بیان اخباری را در قالب کارگفت اظهاری مشاهده کرد. گوینده در این سخنرانی با کاربرد واژگان قابل فهم خطب مانند فادح، الحدث الجلیل، از حادثه و مصیبت عظیمی که با حکمیت بر سر مسلمین آمده خبر میدهد. واقعهای که منجر شد امام على(علیهالسلام) با همة سوابق در اسلام کنار برود و معاویه‌، که تا سال هشتم با در جنگ با بود، خلیفۀ مسلمین بشود (ابن میثم،1375: 182). 
نسبت دادن این حادثه دردناک به روزگار، سرزنش مردم به خاطر رفتار نادرستشان است. چون روزگار، چیزى جز مردم آن، که در خور گله و شکایت هستند، نیست. در همین حادثه مردم اگر گوش به فرمان بودند و از هشدارها پندهاى مولایشان نتیجه گرفته بودند، هرگز در چنین دام سختى گرفتار نمى‌شدند (مکارم شیرازی، 1375: 358). ﮐﻨﺸﯽ ﮐﻪ متناسب با این موقعیت به نظر میرسد، کنش غیر مستقیم عاطفی با فعل (سرزنش کردن و اظهار تأسف خوردن) است. 
خطبه 180
این سخن پس از ماه صفر سال ٣٨ هنگامى که امام مردم را برای رفتن به مصر و یارى محمدبن ابى‌بکر فرا ‌میخواند و کسى به پا نمى‌خاست، ایراد شده است (جعفری،1380: 3/ 257). این خطبه و خطبههای بعدی پس از اطلاع از نتیجة حکمیت، ایراد شدهاند. در این دوران معاویه براى رسیدن به اهداف شوم خود، راه و سیاستى غیر اسلامى و غیر انسانی برای سلب امنیّت از شهرهاى ‏اسلامى، در پیش گرفت (محمدی، 1389: 123).
متن تحمیدی عبارت است از:
« أَحْمَدُ اَللَّهَ عَلَى مَا قَضَى مِنْ أَمْرٍ وَ قَدَّرَ مِنْ فِعْلٍ وَ عَلَى اِبْتِلاَئِی بِکُمْ أَیَّتُهَا اَلْفِرْقَةُ اَلَّتِی إِذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ إِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ...؛ خدا را سپاس می‌گزارم بر امرى که واجب و لازم نموده، و بر فعلى که مقدّر فرموده، و بر آزمایش نمودن من به (نفاق و دو روئى) شما اى گروهى که هر زمان فرمان دادم پیروى نکردید، و دعوت مرا نپذیرفتید».
امام علی(علیهالسلام) در شرایطی که به سبب نافرمانی سپاهیان، قلبش از شدت حزن و اندوه، غمگین است، باز حمد پروردگار را بجا میآورد. چرا که تسلیم محض در برابر فرمان اوست، همه چیز را داراى مصلحت و هدف از سوی او مى‌بیند، و ابتلای خود به این مردم را از قضا و قدر الهی و امتحانی، برای قرب بیشتر میداند. این عبارات در قالب کنشعاطفی با «اسم قاضى- حکم کردن» و «مُقدِّر- اندازه گذارنده» بیانگر احساسات گوینده بر هر چه پروردگار قضا داده و مقدّر فرموده است. در ادامه نیز مجددا حال درونی خود را، به سبب وجود سپاهیانی سرکش و نافرمان بیان میکند. سپاهیانی که به سبب نداشتن قدرت تحلیل، نفهمیدند که اگر مصر به دست طرفداران معاویه، بیافتد چه ضربۀ سنگینى به حکومت وارد خواهد شد، و چگونه اسباب ذلت و خواری خود را مهیا میکنند. که در کنش مستقیمعاطفی را دربرمیگیرد. همچنین به سبب عمق عبارات نهجالبلاغه میتوان کنشی متفاوت را نیز برداشت کرد. کنشی که به دنبال تغییر نگرش شنوندگان، و وادار کردن آنها به عمل است. گوینده با بیان این کارگفتها درصدد بصیرتافزایی مخاطبان، براى اصلاح حال و انتظام امور است، تا دست به کار شوند و مانع تجاوزگری دشمن شوند.
از آنجا که تمامی این کنشها بدون هیچ مانع ارتباطی برای همگان قابل فهم بوده، و متناسب با شرایط و موقعیت موجود بوده، از شروط کنشگفتاری برخوردار است.
خطبه 172
زمان صدور این خطبه، با توجه به جریان خطبه و مناسبت آن که پس از شهادت محمدبن ابى‌بکر است، تاریخ آن‌را مى‌توان بعد از ماه صفر سال ٣٨ هجری دانست (جعفری،1380: 3/ 174). در همین وضعیت چند نفر از یاران امام، از او خواستند که نظرش را دربارۀ أبوبکر و عمر بگوید. امام با اینکه موقعیت را مناسب نمیدید ولی براى اینکه یک بار، به این سؤال پاسخ درست و کاملى دهد، در نامه‌اى مفصل از حقوق ضایع شدة خویش پردهبرداری بیان میکند(الثقفی، 283:  299-303).
عبارت تحمیدی خطبه: 
« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی لاَ تُوَارِی عَنْهُ سَمَاءٌ سَمَاءً وَ لاَ أَرْضٌ أَرْضاً؛ سپاس خداوندى را که از او نمى پوشاند آسمان و زمینى آسمان و زمین دیگر را»
در عبارات آغازین این خطبه، گفتهپرداز در کنش عاطفی پروردگار را برای صفت «علّام: بسیار آگاه» می‌ستاید، پروردگاری که هیچ چیز نمیتواند مانع احاطة کامل، علم و آگاهی او نسبت به عالم شود، زیرا همه چیز در محضر او پیدا و ظاهر است و هر آنچه را که بخواهد از خفا بیرون میآورد و علنی میکند، و هیچ کس نمیتواند شناخت حق و باطل را برایش دشوار کند. گویا در ضمن این سپاس از خدا میخواهد همگان را از حق ضایع شدة خویش آگاه کند. 
این کارگفتهای اظهاری بیان حقایق برای اطلاع پرسشکنندگان نیز محسوب میشود. تا همگان بدانند در مدت 25 سال پس از رحلت پیامبر اکرم(صلیالله) افراد بسیاری تلاش کردند تا با سوء استفاده از جهل مردم، حق امام على(علیهالسلام) را نادیده بگیرند و او را عقب بزنند و دیگری را به جایگاهی که خدا و رسولش برایش برگزیده بودند، ترجیح دهند. با دقت در ساختار زبانی عبارات چنین به نظر میرسد که معنای پنهان دیگری نیز قابل تحلیل است. به نظر میرسد گوینده با یادآوری گذشتة خویش سپاهیان نافرمان را متذکر میکند که بیلطفی شما در حق من، برای نخستین بار اتفاق نیافتاده بلکه من پیش از این نیز مورد ظلم و ستم قرار گرفتهبودم. بیان این کنش ترغیبی شاید آنها را از سرپیچی و نافرمانی به اطاعت برساند.
خطبه 1
صدور این خطبه مربوط به زمانی است که امیرالمؤمنین(علیهالسلام) مردم را براى بار دوم به جنگ با معاویه فرا میخواند، یعنی رمضان سال ٣٨ یا رمضان سال ٤٠ هجری (جعفری، 1380: 1/ 86)
عبارت تحمیدی خطبه:
« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی لاَ یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ اَلْقَائِلُونَ...؛ حمد و سپاس خداوندى را سزاست که همۀ گویندگان از مدح و ثناى او عاجزند...»
گوینده در عبارات آغازین، در کنش مستقیم عاطفی صفت لایتناهی بودن خدا را مدنظر میگیرد و به سبب عجز انسان در مدح و ثنای الهی، در شمارش نعمتهایش، در ادای حقش، ... او را شایستة حمد میداند. گوینده به عنوان یک بندة آگاه به جایگاه خود و خالقش، او را میستاید و امید دارد تا بیش از پیش نعماتش را به مخلوقات ارزانی دارد و با قدرتش ضعف سپاهیان را جبران کند، و امید به پیروزی علیه دشمن را همچون نسیم رحمت در دلهای آنان پراکنده کند، و چنان سکون و آرامشی با توکل به خودش در وجود سپاهیان ایجاد کند که بتوانند بی هیچ ترس و دودلی در نبرد با شامیان شرکت کنند. 
در عبارات تحمیدی این خطبه کنشهایی به کار رفته که در ضمن تحمید شناخت بهتری نیز از پروردگار حاصل میشود. از این رو در کنش غیرمستقیم اظهاری پروردگار را به گونهای معرفی میکند که شناختها و اندیشههای مردم کوفه و کسانیکه در آن زمان در این شهر رفت و آمد میکردند، اصلاح شود. همچنین چون از کارکردهای کنشترغیبـی، متمایل کردن مخاطب به انجام کاری است که گوینـده مشوق آن است، با یادآوری نعمتهای بی حد و حصر الهی، درصدد است تا سپاهیان برای شکر این الطاف، در مسیری قدم بردارند که مورد رضای پروردگار است. 
خطبه 65
امیرالمؤمنین براى بار دوّم(میان سالهاى ٣٨ تا ٤٠ هجری) مردم را به جنگ با معاویه فراخواند و چون گرد آمدند این خطبه را ایراد فرمود (جعفری،1380: 1/ 605)
عبارت تحمیدی خطبه: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالاً...؛ حمد و سپاس خداوندى را سزاست که هیچ صفتى (از صفاتش) بر صفت دیگر او پیشى نگرفته است»
امام على(علیهالسلام) قبل از جنگ‌ها و در طول جنگ، مردم را به صفات جلال و جمال الهی توجّه مى‌داد تا با انگیزة بیشتری به سمت دشمن حرکت کنند و درصدد بود تا پس از ایراد این خطبه، سپاهیان آمادة جنگ دیگرى با معاویه و ظالمان شام شوند. گوینده ابتداً در قالب کنشمستقیم عاطفی خطاب به خدا میفرماید همة حمد تنها مخصوص توست، تویی که وجودت از هر گونه تغییر و دگرگونی مبراست چرا که محدود در زمان و مکان نیستی. تویی که وحدت، عزت، قوت، مالکیت، عالمیت، قادریت، و یا داشتن سمع و بصر و ظاهر و باطن تنها در وجود تو به حقیقت پیوسته و برای دیگر موجودات عرضی و مجازی است. بیان احساس در این کارگفتها، خواهان اینست که مخاطب بندگان را از نقص به سمت کمال سوق دهد و همانند خویش کند.  
سپاهیانی که باید به جنگ دوباره با شامیان روی بیاورند، شنوندگان دیگر این سخنان هستند. گوینده در کنش غیرمستقیم اظهاری با به تصویر کشیدن جهان، به همان شکلی که باور دارد، درصدد است تا شناخت صحیحی نسبت به پروردگار ایجاد کند. زیرا متوجه شدن به ذکر خدا، و اسماء و صفات او به انسان نیرو مى‌بخشد و او را به مسؤلیت‌هایش در زمینۀ جهاد با دشمنان متذکر مى‌کند. در سایۀ آگاهى و توجّه به این صفات، نور و توان فزونترى در شنوندگان حاصل میگردد، و ترس و دودلی آنها برای جنگ از بین میرود. قصد دیگر اینست که سپاهیان با تمام وجود بفهمند که اگر خدای قادر متعال آنها را دعوت به نابودی باطل کرده است نه از این بابت است که خود توانایی برچیدن ظلم را ندارد، بلکه موقعیتی است تا به سبب آن شایستة پاداش شوند و به کمالات الهی نزدیکتر گردند.
از سوی دیگر توجّه به این اوصاف، تأثیر بسیاری در تربیت انسانها دارد، و آنها را به سوى همانندى- هر چند در مرحلۀ بسیار پایینى باشد- سوق مى‌دهد. به عبارت روشنتر هنگامى که انسان خدا را از همه چیز دانا و تواناتر میداند و او را به خاطر علم و قدرتش مى‌ستاید، نمى‌پسندد که خودش در جهل مطلق و ناتوانى کامل باشد. پس با کاربرد کنش غیر مستقیم ترغیبی، سپاهیان را برای کنار گذاشتن ضعف، سستی و ناتواناییهایشان ترغیب میکند (مکارم شیرازی، 1375: 88).


خطبه 163
هنگامی که امام علی(علیهالسلام) مردم را براى بار دوم، به جنگ با معاویه دعوت کرد، حدود سال‌هاى ٣٨ تا ٤٠ در کوفه، این سخن بیان شده است.(جعفری،1380: 3/ 83) در همین زمانگروهی از یهودیان از ایشان خواستند تا پروردگار را برایشان توصیف کند. چرا که آوازة معرفت ایشان نسبت به پروردگار در همه جا گسترش یافته بود و مردم دیگر ادیان نیز مشتاق بودند با خدایی که او میشناسد آشنا شوند.
عبارت تحمیدی خطبه:« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ خَالِقِ اَلْعِبَادِ وَ سَاطِحِ اَلْمِهَادِ، وَ مُسِیلِ اَلْوِهَادِ وَ مُخْصِبِ اَلنِّجَادِ؛ سپاس خداوندى را سزا است که آفرینندۀ بندگان و گسترانندۀ زمین و روان کنندۀ آب فراوان در زمینهاى پست و رویانندۀ گیاهها در زمینهاى بلند است»
کارگفت تحمیدی این پارهگفتار در قالب کنش مستقیم عاطفی، سپاس خدا با صفات (خالق- آفریننده) و (رحمان: بخشایندۀ نعمتها) اوست. پروردگار را میستاید که بندگان را از نعمت وجود بهرهمند کرد و اسباب زندگی را برایشان فراهم ساخت. او را به سبب وجود واجبالوجودش و به سبب عظمت قدرتش که موجب شده همه مطیع و فرمانبردارش باشند و او را به یکتایی بستایند، میستاید.  تنها او را لایق این ستایش میداند و در نظر دارد تا توجه و الطافش را شامل حال سپاهیان کند و آنها را به اقدامی علیه شامیان رهنمون کند.
توان تعبیری و عمق معانی عبارات نهجالبلاغه به‌گونهای است که در موارد بسیاری بیش از یک کنش‌گفتاری در آنها به چشم می‌خورد. در این عبارات نیز امام علی(علیهالسلام) در کنش غیر مستقیم اظهاری، معرفت سپاهیان را نسبت به خدا و فلسفة آفرینش عمق بخشیده و متذکر میشود که بدانید پروردگار، شما را بهعنوان عبد، خلق کرده و آسمان و زمین را در خدمتتان قرار داده است تا مطیع و فرمانبردار او شوید، نه اینکه از نعماتش سود جویید و در مقابلش گردنکشی و نافرمانی کنید خدا بندگان را آفرید تا او را بشناسند و با شناخت قدرتش در برابر اوامرش خاشع و خاضع شوند، اما دریغ که شما قدرت بینهایتش را نادیده گرفته و به سبب ترس از قدرتهای پوچ و تو خالی، یا سستی و تنبلی و وابستگی به امور دنیایی، به خفت و ذلت تن دادهاید، فرمان الهی را پشت سر گذاشتهاید، و از غیر اطاعت میکنید.

خطبه 182
ابن ابى الحدید مى‌نویسد این آخرین خطبه‌اى است که امیرالمؤمنین در رمضان سال ٤٠ در کوفه ایراد فرمود (ابن‌ابی‌الحدید، 1378: 112). این خطبه در جریان آخرین حملة معاویه برای نا امن کردن سرزمین‌هاى زیر فرمان امام علی(علیهالسلام) در این زمان، به شهر انبار بود. هنگامی‌که خبر این حمله به امام رسید به سبب این تجاوز با خشم بسیار با مردم مواجه شد. چند روز بعد این خطبه را در تسبیح، تحمید، توحید، و توصیه به تقوا و نصیحت به یاران و وصف دنیا ایراد مى‌کند. سپاهیان همه به جنبش میافتند، و به بسیج سپاه مى‌پردازند، امّا دریغ که دست پلیدی، انسانیت را از حرکت در مسیر تکامل و تعالى بى‌بهره ساخت.(جعفری، 1380: 3/ 275-274)
عبارت تحمیدی خطبه: 
« اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِی إِلَیْهِ مَصَائِرُ اَلْخَلْقِ وَ عَوَاقِبُ اَلْأَمْرِ ...؛ سپاس خدائى را سزا است که بازگشت جمیع خلائق و آخر کارها (ى ایشان) بسوى اوست...» عبارت آغازین آخرین خطبه امام علی(علیهالسلام) با کنش مستقیمعاطفی مربوط میشود به سپاس از خدایی که بازگشگاه همة مخلوقات و سرانجام همة امور است. گوینده احساس شوق خود را با مخاطب در میان میگذارد. احساس شادی به سبب بازگشت به سوی خدا برای کسی که تمام عمر خویش را برای خدا جنگ و صلح کرده، برای خدا مجازات و پاداش داده، برای خدا نصب و عزل کرده، و تمام زندگیاش برای خدا بوده است، خیلی هم دور از ذهن نیست، چرا که پس از گذراندن زندگی پر از رنج و سختی دنیایی، به آغوش امن الهی بازمیگردد. در ابتدای این عبارت تحمیدی واژة حمد بصورت اسم (الحمد) به کار رفته، که نشانگر یک قانون ثابت الهی است، آن هم بازگشت همگان به سوی خداست که استثنابردار هم نیست. اما در عبارت بعدی که حمد بصورت فعل(نحمده) به کار رفته، یک امر مستمر را بیان میکند. یعنی خدا همواره بر انسانها احسان عظیم، برهان روشن، و فضل و نعمت میبخشد.
به کارگیری انواع کنشهایگفتاری برای اقناع مخاطب، مربوط به کارگفتهایی با عمق معانی بالاست. در این عبارات گفتهپرداز بدون مانع ارتباطی با استفاده از تعابیر معقول، شرایط فهم سخن را برای شنوندگان فراهم میآورد. گوینده با استفاده از کنشاظهاری خود را متعهـد بـه صـدق گزارههایی که بیان میدارد، میکند. از این رو امام علی(علیهالسلام) شنوندگان را به تفکر در خصوص چرایی اطاعت از پروردگار دعوت میکند، و نیکیها و نعمتهایی که خدا به بندگان بخشیده را متذکر میشود تا تنها او را شایستة پرستش بدانند.
با دقت در ساختار زبانی این کارگفت، کنش غیرمستقیم ترغیبی، نیز قابل تحلیل است. یادآوری این مهم که همگی بعد از گذران این چند روز دنیایی به سوی پروردگار خواهیم رفت، و دنیا برای هیچ کس باقی نخواهد ماند، میتواند تغییری در رفتار مخاطبان ایجاد کند. اگر مردم به این امر بهتر و عمیقتر نگاه کنند سستی و تنبلی را کنار میگذارند و عزمشان را برای کوتاه کردن دست متجاوزان جزم میکنند.
«......و الحمد للّه الکائن ...لا یقاس بالنّاس...؛ سپاس خدایی را که بوده و هست ....او را با مردمان نتوان سنجید...»
در ادامة همین خطبه، بار دیگر گوینده با به کارگیری کنش مستقیم عاطفی احساس شکر خود را در خصوص بزرگی خالق جهان، برای همگان بیان میکند. از طرفی با بیان عظمت قدرت الهی، درصدد است تا در قالب کنش غیرمستقیم ترغیبی در رفتار مردم نیز تغییر ایجاد کند، و با بیان صفات الهی، به مخاطبان توصیه میکند که پروردگار دارای صفات عظیمی است که حتی درک آن نیز برای بندگان ممکن نیست، و اگر بخواهد عملی صورت بگیرد بدون هیچ واسطهای آن را محقق میکند، پس اگر این فرصت را به شما داده تا به یاری دینش بشتابید، لطفی است که شامل حال شما شده تا به سبب آن مشمول رحمت الهی گردید. 

4. نتیجه‌گیری
از رهگـذر تولیـد پارهگفتارهـا، در عبارات تحمیدی اعمالی انجـام شـده اسـت کـه کنـشگفتـار نـام دارنـد. در ابتدا چنین به نظر میآمد که کارگفتهای تحمیدی امام علی(علیهالسلام)، با مردم و سپاهیان در مواجهه با قاسطین تنها دربرداندة کنشهـایعاطفی شکرگزاری است، اما با گذر از ساختار صوری و ظاهری عبارات مشخص شد، هریک از کارگفتها دارای تعابیر و خوانشهای متعدد است، و گوینده برای تبیین معانی و اقناع مخاطب به دور از هرگونه مانع ارتباطی، به ساختارهای نهفته و پیچیدة عبارات نیز توجه داشته است. 
با تحلیل کنشهایگفتاری بر اساس نظریة جان سرل میتـوان چنین تحلیل کرد که در الگوی گفتمانی گوینده به ترتیب کنشهـای عاطفی، ترغیبـی و اظهـاری دارای بیشترین بسامد میباشند، و کنش اعلامی و تعهدی کاربرد نداشته است. با دقت در کاربسـت ایـن کنشهـا مشاهده شد کنش مستقیم و سادة همة کارگفتها ماهیت عاطفی دارد، و گوینده در آن احساس خویش را در خصوص عظمت وجود پروردگار، صفات جمال و جلال الهی و نعمتهای بی حد و حصرش بیان میکند. از این رو دارای بالاترین بسامد است. اما با گذر از ساختار صوری و ظاهری عبارات، کنشهای غیرمستقیم و پیچیده نیز قابل تحلیل است. گوینده کنش غیرمستقیم ترغیبی را ﺑﺎ ﻫﺪف ﺑﺮﻗﺮاری ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ سپاهیان و ﺗﻬﯿﯿﺞ و ﺗﺸﺠﯿﻊ آنﻫﺎ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺳﭙﺎه دﺷﻤﻦ، به کار برده است. امام علی(علیهالسلام) سعی میکند با سخنانش شرایطی را بهوجود آورد تا انگیزهای برای تغییر رفتار مخاطبانش از ﻃﺮﯾﻖ ﻫﺸﺪار دادن، دﺳﺘﻮر دادن، ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮدن، ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﺮدن، اﻃﻤﯿﻨﺎن دادن و روﺣﯿﻪ و اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ دادن، ایجاد کند، و ﺳﭙﺎﻫﯿﺎن را ﺑﺮای اقدام علیه شورش و غارتگری قاسطین ﺗﺤﺮﯾﮏ و ﺗﺮﻏﯿﺐ ﻧﻤﺎﯾﺪ. در ادامه کنشاظهاری با اختلاف کمی با کنشترغیبی بهکار رفته است. در این کنش گوینـده مدعـی صادق بـودن اظهارات خویش اسـت و خـارج را آنگونـه کـه بـاور دارد، بـه تصویـر میکشـد. ﻗﺼﺪ دارد با ﮐﺎرﺑﺮد این ﮐﻨﺶ در ﯾﺎراﻧﺸﺎن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ خدا، قدرتش، نعماتش، الطافش، زﻧﺪﮔﯽ، مرگ، و دشمن، ﺑﺼﯿﺮت و معرفت عمیق و صحیح اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ، ﺗﺎ با شناخت درست بتوانند انتخاب به موقع و مناسب را برگزینند. 
در نهایت آنچه که از تحلیل بافت به چشم میخورد هماهنگی زیبای متن و شرایط فرامتنی در رساندن گوینده به هدف و مقصود خویش است.


آقاگل‌زاده، فردوس(1392)؛ فرهنگ توصیفی تحلیل گفتمان و کاربردشناسی؛ تهران: نشر علمی.
ابن‌میثم، میثم بن علی (1375)؛ ترجمه شرح نهجالبلاغه ابن میثم؛ مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامى.
ابن منظور، محمد بن مکرم (1414)؛ لسان العرب؛ بیروت دار الاصدار.
ابن فارس، احمد بن ذکریا (1404)؛ معجم مقاییس اللغة، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز النشر.
پایا، علی (1383)؛ فلسفه تحلیلی، مسائل و چشم‌اندازها؛ تهران: طرح نو.
ثقفى کوفى، ابراهیم بن محمد (1354)؛ «الغارات»، با مقدمه و تعلیقات میرجلال‌الدین حسینى ارموى «محدّث»، انجمن آثار ملى.
جعفری، محمدتقی(1376)؛ ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی. 
جعفری، محمدمهدی (1380)؛ پرتوی از نهجالبلاغه؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات، چاپ 7.
الحر العاملی، محمد بن حسن(1387)؛ وسائل الشیعه الی تحصیل مسایل الشیعه؛ بتصحیح و تحقیق عبدالرحیم الربانی الشیرازی، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.
خمینی، روح الله (1368)؛ تفسیر سورة حمد؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد(1412ق)؛ المفردات فی غریب القرآن؛ بیروت: دارالشامیه.
الذهبی، محمدبن احمدبن عثمان (1410ق)؛ تاریخ الإسلام؛ بتحقیق عمر عبد السلام تدمری؛ بیروت: دارالکتاب العربی.
سـرل، جـان آر (1385)؛ افعـالگفتـاری، جسـتاری در فلسـفۀ زبـان؛ ترجمـۀ محمدعلـی عبداللهـی؛ تهران: پژوهشـگاه علـوم و فرهنـگ اسـلامی.
سید رضی(406ق)؛ نهج البلاغه؛ ترجمه محمد مهدی جعفری؛ تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات.
طباطبایى، محمدحسین (1374)؛ ترجمه تفسیر المیزان؛ قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى.
العسکری، الحسن‌بن عبدالله (1400ق)؛ الفروق فی اللغة؛ بیروت: دارالافاق الجدیدة.
عبدالحکیم، سحالیة (2008)؛ التداولیة؛ جامعة بسکرة. مجلة المخبر، أبحاث فی اللغة و الأدب الجزائری.
کاظمی، فروغ؛ سپیده، جمشیدی (1395)؛ نظریه کنش‌های گفتاری در فارسی و انگلیسی؛ تهران: انتشارات داستان.
منتظری، حسینعلی (1383)؛ درسهایی از نهجالبلاغه؛ تهران: سرایی.
المنقری، نصر بن مزاحم (1403)، وقعة صفین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قم: مکتبه المرعشی النجفی.
محمدى رى‏شهرى، محمد (1389)؛ دانش‌نامه امیرالمؤمنین«علیهالسلام» بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ؛ قم: موسسه علمى فرهنگى دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر.
مکارم شیرازی، ناصر (1375)؛ پیام امام امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ تهران: دار الکتب الإسلامیة.
ابن ابی الحدید (1378)، شرح نهجالبلاغه، بتحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم؛ بیروت: دارالاحیاء الکتب العربیه، مصر.
مقالهها
ایوکی،علی نجفی؛ رسول‌نیا، امیرحسین؛ کاوه نوش‌آبادی، علیرضا،(1396)، تحلیل متن شناسی خطبه شقشقیه بر اساس نظریه کنش گفتاری سرل؛ فصلنامه پژوهش‌نامه نهج‌البلاغه، سال پنجم- شماره19 –پاییز.
حسینی معصوم، سید محمد و رادمرد، عبدالله.(1394)؛ تأثیر بافت زمانی- مکانی بر تحلیل کنش گفتار؛ مقایسة فراوانی انواع کنشهای گفتار در سورههای مکی و مدنی قرآن کریم، دوماهنامة جستارهای زبانی، دوره 6، ش 3.
رفعت، محسن؛ مسعودیان، مصطفی؛(1398)، رفتارشناسی رهبری اخلاق‌مدارانه امام علی(ع) در جنگ در پرتو آموزه های نهج البلاغة (مطالعه موردی: جنگ صفین)، پژوهشنامه علوی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،دوره 10، ش19، بهار و تابستان.
مبلغ، نرگس سادات؛ دلشاد تهرانی: مصطفی؛(1396)، ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﻌﺎوﻳﻪ ﺑﺮ اساس ﮔﺰارشﻫﺎی ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ او، پژوهشنامه علوی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،سال هشتم، ش 1، بهار و تابستان.